گنجور

 
قدسی مشهدی

شد دهان شکرگو هر زخم نخجیر ترا

صید پیکان‌خورده داند لذت تیر ترا

جز حدیث بیستون در بزم شیرین نگذرد

آفرین ای ناله فرهاد تاثیر ترا

جور کن چندان که بتوانی که روز بازخواست

بر زبان شکوه شکر آید عنان‌گیر ترا

از چه خاکی ای دل ویران که از روز ازل

هیچ‌کس از پیش خود نگرفت تعمیر ترا

بر در دیوانگی زد بر سر کوی تو دل

تا به گردن افکند زلف چو زنجیر ترا

صید دل نزدیک و تیر غمزه دائم در کمان

ای شکارانداز باعث چیست تاخیر ترا؟

گر خطایی رفت قدسی حرف نومیدی مزن

کی کریمان بر تو می‌گیرند تقصیر ترا

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

رُتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ ترا

شوخی چشمِ غزالان است زِهگیر ترا

می‌شود سرسبز از عمرِ ابد، آن را که کِشت

داده‌اند از چشمهٔ خضر آبِ شمشیر ترا

چرخ نتواند نگاهِ کج به مجنونِ تو کرد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه