گنجور

شمارهٔ ۲۳۲

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد

ز سحر غمزه‌ات اعجاز را جگر خون شد

ز شوق تیغ به خود گو ببال صید حرم

که غمزه تو به عزم شکار بیرون شد

نبرد نامه من، مرغ نامه‌بر بر دوست

مگر ز بخت بدم باخبر ز مضمون شد

ز دیده و دل فرهاد، مرکب شیرین

شب فراق گذشت آنقدر که گلگون شد

کرشمه که دگر تیغ کین کشید، که باز

جهان ز خون شهیدان عشق، گلگون شد

نوید لذت زخم آیدم به دل هر دم

مگر به قتل منت میل خاطر افزون شد؟

تو ای نسیم که بر زلف او گذر داری

خدای را خبری ده که حال دل چون شد

پی نظاره آن کو نمی‌رود قدسی

نظر بدیده حو بد نقد {بیاض} موزون شد(؟)

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام