آن غنچهام که راز دلم بر ملا نشد
گر شد زبان به شکوه رضا، دل رضا نشد
شکرانه جفای تو جان دادم و هنوز
دین وفا به شرع محبت ادا نشد
نیرنگ بین، که جز نگه آشنا نکرد
بیگانهای که در همه عمر آشنا نشد
پیکان یک خدنگ تو در پهلویم نماند
یک ره دل ز جا شده من به جا نشد
سررشتهای که روز نخستم سپرد عشق
گردید خاک، دست و ز چنگم رها نشد
داغم ولی گرانی مرهم ندیدهام
آن دیدهام که طرحکش توتیا نشد
تاثیر دوستی به دلش عرض حال کرد
پیغام ما گرانی دوش صبا نشد
چندان که آب خورد ز چشمم نهال بخت
چون چوب خشک، قابل نشو و نما نشد
با شمع عارضت ز تجلی اثر نماند
برق از کجا گذشت که قحط گیا نشد؟
چندین بنای خیر که شد رسم در جهان
جایی به فیض دیر محبت بنا نشد
قدسی به چاک پیرهن گل حسد بریم
کان هم چرا نصیب گریبان ما نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حسرت و درد عشق و ناکامی در بیان احساسات عاشقانه است. شاعر از غم و جفای معشوق سخن میگوید و به وضوح حس تنهایی و ناتوانی در برقراری ارتباط با محبوب را بیان میکند. او به درماندگی خود در عشق و عدم تحقق آرزوهایش اشاره کرده و آرزو میکند که ای کاش عشق و محبت بتوانند به نتیجهای مطلوب برسند. در نهایت، شاعر به غم و خوشبختیهایی که نصیبش نشدهاند، اشاره میکند و در حسرت آنها به سر میبرد.
هوش مصنوعی: من همچون غنچهای هستم که راز دلم را فاش نکردم، اگرچه زبانم به شکایت باز شود، همچنان دل راضی نخواهد شد.
هوش مصنوعی: به خاطر زحمات تو جانم را فدای تو کردم و هنوز نتوانستهام دین محبت و وفاداریام را به درستی ادا کنم.
هوش مصنوعی: حیله و نیرنگی را ببین که نتوانسته است هیچ بیگانهای را به آشنایی برساند، حتی آن بیگانهای که در تمام عمرش هیچ آشنایی پیدا نکرده است.
هوش مصنوعی: تیرکمان تو در پهلویم اثری نداشت و دل من که از جا کنده شده بود، به جایی نرسید.
هوش مصنوعی: در روز اولی که عشق را آغاز کردم، سررشتهای به من داده شد که در نهایت به خاک تبدیل شد؛ اما این عشق هرگز از دستانم رها نشد.
هوش مصنوعی: دلbroken و داغدارم، اما هیچ درمانی برای دردهایم ندیدهام. فقط دیدهام کسانی را که به خیال خود تلاش کردند تا به خوبیها و زیباییها برسند، اما در نهایت موفق نشدند.
هوش مصنوعی: دوستی احساسات و دلایل خود را به دل او منتقل کرد، اما پیام ما نتوانست به دلیل سنگینی بار ارسال شبا به خوبی منتقل شود.
هوش مصنوعی: به اندازهای که اشکهایم از چشمانم ریخت، بخت و آیندهام مانند چوب خشکی شد که نمیتواند رشد کند و زندگی نو بگیرد.
هوش مصنوعی: با روشنایی چهرهات، اثر هیچ نوری باقی نمانده است. اینجا دیگر جایی برای ظهور نور نیست و نمیدانم این برق از کجا آمده که هنوز قحطی گیاهان برقرار نشده است.
هوش مصنوعی: در طول تاریخ، بسیاری از کارهای نیکو انجام شده است، اما هنوز جایی برای محبت واقعی و تمامعیار در زندگی مردم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما با شور و شوق به چاک پیرهن گل نگاه میکنیم و حسرت میخوریم که چرا چنین زیبایی نصیب ما نشده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد
خورشید من خیال تو از من گهی نرفت
مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد
روزی صبا نرفت به کویت که هردمی
[...]
حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد
در جلوه جمال تو رویت نهان شد
آراست یار جلوه نام و نشان بخود
ناگه فکند رخت و دگر بی نشان شد
آئینه خواست یار که بیند جمال خویش
[...]
یک دل ز ناوک مژه او رها نشد
این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد
تسکین نداد گریه ما را شب وصال
از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد
ما را به بوریای گران جان چه نسبت است
[...]
هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد
یک حاجتم نماند که آنجا روا نشد
بختم فریب جلوه نیکاختری نخورد
فرقم زبون سایه بال هما نشد
در حیرت از شکستگی شیشه دلم
[...]
بی ترک مال، خنده بلب آشنا نشد
تا بر نخاست از سر زر، غنچه وا نشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.