گنجور

 
قدسی مشهدی

آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد

گر شد زبان به شکوه رضا، دل رضا نشد

شکرانه جفای تو جان دادم و هنوز

دین وفا به شرع محبت ادا نشد

نیرنگ بین، که جز نگه آشنا نکرد

بیگانه‌ای که در همه عمر آشنا نشد

پیکان یک خدنگ تو در پهلویم نماند

یک ره دل ز جا شده من به جا نشد

سررشته‌ای که روز نخستم سپرد عشق

گردید خاک، دست و ز چنگم رها نشد

داغم ولی گرانی مرهم ندیده‌ام

آن دیده‌ام که طرح‌کش توتیا نشد

تاثیر دوستی به دلش عرض حال کرد

پیغام ما گرانی دوش صبا نشد

چندان که آب خورد ز چشمم نهال بخت

چون چوب خشک، قابل نشو و نما نشد

با شمع عارضت ز تجلی اثر نماند

برق از کجا گذشت که قحط گیا نشد؟

چندین بنای خیر که شد رسم در جهان

جایی به فیض دیر محبت بنا نشد

قدسی به چاک پیرهن گل حسد بریم

کان هم چرا نصیب گریبان ما نشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد

خورشید من خیال تو از من گهی نرفت

مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد

روزی صبا نرفت به کویت که هردمی

[...]

اسیری لاهیجی

حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد

در جلوه جمال تو رویت نهان شد

آراست یار جلوه نام و نشان بخود

ناگه فکند رخت و دگر بی نشان شد

آئینه خواست یار که بیند جمال خویش

[...]

صائب تبریزی

یک دل ز ناوک مژه او رها نشد

این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد

تسکین نداد گریه ما را شب وصال

از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد

ما را به بوریای گران جان چه نسبت است

[...]

قدسی مشهدی

هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد

یک حاجتم نماند که آنجا روا نشد

بختم فریب جلوه نیک‌اختری نخورد

فرقم زبون سایه بال هما نشد

در حیرت از شکستگی شیشه دلم

[...]

واعظ قزوینی

بی ترک مال، خنده بلب آشنا نشد

تا بر نخاست از سر زر، غنچه وا نشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه