گنجور

 
اسیری لاهیجی

حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد

در جلوه جمال تو رویت نهان شد

آراست یار جلوه نام و نشان بخود

ناگه فکند رخت و دگر بی نشان شد

آئینه خواست یار که بیند جمال خویش

مرآت حسن دوست تمامی جهان شد

مهر جمالش ارچه ز ذرات ظاهر است

لیکن تمام حسن بانسان عیان شد

پیش از ظهور بود منزه ز جسم و جان

ظاهر چو گشت عین همه جسم و جان شد

معشوق و عاشق آینه عشق بوده اند

جز عشق نیست این که هم این و هم آن شد

در بزم وصل دوست اسیری چو راه یافت

در ملک عشق بین که چه صاحب قران شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد

خورشید من خیال تو از من گهی نرفت

مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد

روزی صبا نرفت به کویت که هردمی

[...]

صائب تبریزی

یک دل ز ناوک مژه او رها نشد

این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد

تسکین نداد گریه ما را شب وصال

از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد

ما را به بوریای گران جان چه نسبت است

[...]

قدسی مشهدی

هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد

یک حاجتم نماند که آنجا روا نشد

بختم فریب جلوه نیک‌اختری نخورد

فرقم زبون سایه بال هما نشد

در حیرت از شکستگی شیشه دلم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قدسی مشهدی
واعظ قزوینی

بی ترک مال، خنده بلب آشنا نشد

تا بر نخاست از سر زر، غنچه وا نشد

وفایی شوشتری

ای روزگار از تو به غیر از جفا نشد

کامی روا نکردی و کامت روا نشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه