گنجور

 
قدسی مشهدی

هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد

یک حاجتم نماند که آنجا روا نشد

بختم فریب جلوه نیک‌اختری نخورد

فرقم زبون سایه بال هما نشد

در حیرت از شکستگی شیشه دلم

با آنکه هرگز از کف خوبان رها نشد

روز وصال نیست جز این حیرتم که چون

در دیده‌ام نظاره ازین بیش جا نشد؟

تا عشق، توبه داد دلم را ز ترک خویش

یک سجده‌ام ز طاعت خوبان قضا نشد

باشد هنوز حسرت تیر تو در دلم

با آنکه یک خدنگ تو از دل خطا نشد

ننشست فتنه‌ای ز حوادث درین دیار

کز قامت تو فتنه دیگر بپا نشد

روزی به شام برد به کوری، چو خفتگان

صبحی که چشم مهر به روی تو وا نشد

یک بار یافتم ز تو دستور سجده‌ای

چون سایه‌ام ز خاک، دگر تن جدا نشد

با آنکه نقد عمر، مرا صرف دوست شد

یک روزه دین مدت وصلش ادا نشد

هرجا حدیث زلف تو مذکور شد مرا

بر تن کدام مو که زبان دعا نشد؟

ما را همین بس است که بیگانه شد ز غیر

قدسی چه غم که یار به ما آشنا نشد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد

گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد

خورشید من خیال تو از من گهی نرفت

مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد

روزی صبا نرفت به کویت که هردمی

[...]

اسیری لاهیجی

حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد

در جلوه جمال تو رویت نهان شد

آراست یار جلوه نام و نشان بخود

ناگه فکند رخت و دگر بی نشان شد

آئینه خواست یار که بیند جمال خویش

[...]

صائب تبریزی

یک دل ز ناوک مژه او رها نشد

این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد

تسکین نداد گریه ما را شب وصال

از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد

ما را به بوریای گران جان چه نسبت است

[...]

قدسی مشهدی

آن غنچه‌ام که راز دلم بر ملا نشد

گر شد زبان به شکوه رضا، دل رضا نشد

شکرانه جفای تو جان دادم و هنوز

دین وفا به شرع محبت ادا نشد

نیرنگ بین، که جز نگه آشنا نکرد

[...]

واعظ قزوینی

بی ترک مال، خنده بلب آشنا نشد

تا بر نخاست از سر زر، غنچه وا نشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه