هرگز مرا به کعبه ز دیر التجا نشد
یک حاجتم نماند که آنجا روا نشد
بختم فریب جلوه نیکاختری نخورد
فرقم زبون سایه بال هما نشد
در حیرت از شکستگی شیشه دلم
با آنکه هرگز از کف خوبان رها نشد
روز وصال نیست جز این حیرتم که چون
در دیدهام نظاره ازین بیش جا نشد؟
تا عشق، توبه داد دلم را ز ترک خویش
یک سجدهام ز طاعت خوبان قضا نشد
باشد هنوز حسرت تیر تو در دلم
با آنکه یک خدنگ تو از دل خطا نشد
ننشست فتنهای ز حوادث درین دیار
کز قامت تو فتنه دیگر بپا نشد
روزی به شام برد به کوری، چو خفتگان
صبحی که چشم مهر به روی تو وا نشد
یک بار یافتم ز تو دستور سجدهای
چون سایهام ز خاک، دگر تن جدا نشد
با آنکه نقد عمر، مرا صرف دوست شد
یک روزه دین مدت وصلش ادا نشد
هرجا حدیث زلف تو مذکور شد مرا
بر تن کدام مو که زبان دعا نشد؟
ما را همین بس است که بیگانه شد ز غیر
قدسی چه غم که یار به ما آشنا نشد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حسرتها و ناکامیهای شاعر در عشق و طلب وصل معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که هیچکدام از خواستهها و حاجاتش در کعبه، که نماد معنویت و دعاست، برآورده نشده و سرنوشتش به گونهای رقم خورده که هیچگاه از خوبیها و زیباییها نصیبی نبرده است. او در حیرت و شکست دلی به سر میبرد و همچنان اسیر عشق و احساساتش است. شاعر به تکرار ناکامیها و نرسیدن به وصال معشوق اشاره میکند و این حسرتها او را آزار میدهد، در حالی که تنها چیزی که باقی مانده، غم و حسرت جدایی از محبوبش است. این شعر به غم تنهایی و فراق عمیق شاعر از معشوق میپردازد و حالتی از افسردگی و یأس را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: هرگز از مکان عبادت و دعا در دیرخواست، به کعبه روی برنکردم و هیچ خواستهای از من باقی نمانده که در آنجا برآورده نشده باشد.
هوش مصنوعی: بخت من به زیبایی و خوشبختی فریب نخورده و نتوانستهام از سایهی بال یک پرندهی بزرگ دور شوم.
هوش مصنوعی: من از شکستن شیشه قلب خود در تعجبم، با این که هیچگاه از دست زیبایان رها نشدهام.
هوش مصنوعی: روز وصال، تنها حیرتم این است که چگونه در چشمم مشاهدهات کردم و چیزی بیشتر از این در آنجا جا نمیشود؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که عشق در دل من آثار خود را گذاشت، نتوانستم به خودم برگردم. حتی یک سجده برای احترام به خوبیها و قضا و قدر هم بر من عملی نشد.
هوش مصنوعی: حسرت عشق تو هنوز در دل من باقی مانده، با اینکه یک تیر از تیرهای تو از دل کسی جز من وارد نشد.
هوش مصنوعی: در این دیار، هیچ فتنهای به اندازه فتنهای که از قامت تو برخاسته است، بر پا نشده و اثرات حوادث گذشته نیز تاثیری بر آن نداشته است.
هوش مصنوعی: روزی در شام، وقتی به خواب رفته بودیم، چشمانمان همچون خوابآلودگان به نور صبح باز نشد و به دلایل مختلف دیدن زیبایی تو برایمان ممکن نشد.
هوش مصنوعی: یک بار از تو یاد گرفتم چطور به سجده بروم، مانند سایهام که از خاک جدا نمیشود و دوباره جسمم از تو جدا نخواهد شد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تمام عمرم را صرف دوستیام کردم، اما یک روز هم نتوانستم دین و طلب وصالش را ادا کنم.
هوش مصنوعی: هر جا که سخن از زلف تو به میان آمد، من نمیدانم بر کدام مویم باید دعا کنم.
هوش مصنوعی: برای ما همین کافی است که از دیگران بیگانه شدهایم. چه اهمیتی دارد اگر محبوبمان به ما انس نگرفته باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتی دلت مرا شد و از من جدا نشد
گو شو از آن هر که شود، گر مرا نشد
خورشید من خیال تو از من گهی نرفت
مانند سایه ای که ز مردم جدا نشد
روزی صبا نرفت به کویت که هردمی
[...]
حسن تو جلوه کرد و بعالم عیان شد
در جلوه جمال تو رویت نهان شد
آراست یار جلوه نام و نشان بخود
ناگه فکند رخت و دگر بی نشان شد
آئینه خواست یار که بیند جمال خویش
[...]
یک دل ز ناوک مژه او رها نشد
این تیر کج ز هیچ شکاری خطا نشد
تسکین نداد گریه ما را شب وصال
از سنگ سرمه آب روان بی صدا نشد
ما را به بوریای گران جان چه نسبت است
[...]
آن غنچهام که راز دلم بر ملا نشد
گر شد زبان به شکوه رضا، دل رضا نشد
شکرانه جفای تو جان دادم و هنوز
دین وفا به شرع محبت ادا نشد
نیرنگ بین، که جز نگه آشنا نکرد
[...]
بی ترک مال، خنده بلب آشنا نشد
تا بر نخاست از سر زر، غنچه وا نشد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.