گنجور

 
قدسی مشهدی

باز از مرغان دلم حرف سمندر می‌زند

پیک آهم شعله جای نامه بر سر می‌زند

با خیال روی شیرین هرکه گیرد خلوتی

روح فرهادش ز غیرت حلقه بر در می‌زند

شرح احوال اسیران سر بسر سوز دل است

نامه ما شعله در بال کبوتر می‌زند

دوش در بزمت حریفی از زبان شیشه گفت

می‌خورد خون دل ما هرکه ساغر می‌زند

چون به خلوت بینمش با کس که می‌میرم ز رشک

گر به گرد خانه‌اش روح‌الامین پر می‌زند

می‌شود چشمی و می‌گرید به حالش خون دل

در چمن هر گل که قدسی بی تو بر سر می‌زند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سید حسن غزنوی

صبح ملک از مشرق اقبال سر بر می زند

نور خورشیدش علم بر چرخ اخضر می زند

هر نفس گردون غرامتهای دیگر می کشد

هر زمان دولت بشارتهای دیگر می زند

آسمان روی زمین را حسن جنت می دهد

[...]

امامی هروی

شاه انجم چون ز برج جدی سر برمی‌زند

شدت سرما دم از تأثیر اختر می‌زند

در سر گیتی سحاب از برف چادر می‌کشد

در رخ گردون غمام از برق خنجر می‌زند

فرش گیتی را بخار از یشم تزئین می‌دهد

[...]

ابن یمین

چون نبات از شکر میگونش سر بر میزند

عقل پندارد که طوطی بر شکر پر میزند

چون رقم پیدا شود از مشک بر کافور او

شام پنداری سر از حبیب سحر بر میزند

عارض او زیر خوی از تاب می گوئی مگر

[...]

سلمان ساوجی

چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند

شور عشقت، عاشقان را حلقه بر در می‌زند

دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ او

در دل عشاق هر دم راه دیگر می‌زند

چشم عیارت به قصد خون خلقی، دم به دم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سلمان ساوجی
خیالی بخارایی

ترک چشمت بی‌سپاه حُسن خنجر می‌زند

تا هنوز از جانب رویت چه سر بر می‌زند

دل که محبوس است بی‌روی تو در زندان غم

می‌گشاید چون خیال عارضت در می‌زند

ساغر می می‌زند بر شیشهٔ تزویر سنگ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه