گنجور

 
قدسی مشهدی
 

کرده بیهوشم خیال آن دو چشم می‌پرست

همتی ای باده‌پیمایان که کارم شد ز دست

بر سر مال جهان سودای درویش و غنی

دست چون بر هم دهد؟ این تنگ‌چشم، آن تنگ‌دست

فتنه دوران ندانم سنگ بر جام که زد

اینقدر دانم که رنگ باده در مینا شکست

از وجود بی‌بقای خود نیفتی در گمان

در دل آیینه یک دم صورتی گر نقش بست

خواب غفلت دیده‌ات را مانع نظّاره است

ورنه در باغ از تماشا چشم نرگس کس نبست

در جنونم طرفه سودایی به دست افتاده بود

عقل گم بادا که بازار جنونم را شکست

از شکست خود چرا افتاده غافل در لباس؟

در شکست خاطرم آن کس که دامن برشکست

در دو گیتی هرکه چون قدسی اسیر عشق گشت

ماهی توفیق افتادش درین دریا به شست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.