گنجور

 
قدسی مشهدی
 

ره‌زدن درخانه کار چشم فتّان بوده است

ناوک در کیش صیدانداز، مژگان بوده است

سرد شد هنگامه دیوانه تا از شهر رفت

آتش سودا همین در سنگ طفلان بوده است

داغ‌های سینه‌ام دیوانه دارد بی‌بهار

آنچه می‌جستم ز گلشن در گریبان بوده است

سر نمی‌پیچند از فرمان مجنون وحش و طیر

بر سر دیوانه مو چتر سلیمان بوده‌است

چشم ما حسرت‌کش و آیینه محو دیدنش

این سعادت سرنوشت چشم حیران بوده‌است

دل چه خون‌ها خورد تا ره یافت بر درگاه عشق

بندگی را خواجه پندارد که آسان بوده است

تا دلم از رفتن پیک خیالش تیره شد

روشنم شد این که شمع خانه مهمان بوده است

از صبا آشفتگی می‌جستم آخر یافتم

از دل خود آنچه در زلف پریشان بوده است

سربه‌سر مرغ چمن داند چه می‌آرد نسیم

زآنکه وقت گل‌شکفتن در گلستان بوده است

هرکه بیند کز نسیمی غنچه چون در هم شکفت

داند از دل‌ها گره‌بردن چه آسان بوده است

بعد مردن نام مجنون زنده جاوید شد

خاک عاشق را مزاج آب حیوان بوده است

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محسن در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۱ نوشته:

بر سر دیوانه گو چتر سلیمان بوده است----درست است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.