گنجور

 
قدسی مشهدی
 

دستم ز جام عکس می لاله‌گون گرفت

گل چیدم آنقدر که کفم رنگ خون گرفت

ممنون دُرد و صاف حریفان نمی‌شود

چون نرگس آنکه ساغر خالی، شگون گرفت

از اشک بی‌ملاحظه مرغان باغ را

این شرم بس که دامن گل رنگ خون گرفت

چون مهر در رگ همه کس جای کرده‌ام

قدسی شکست رنگ مرا هرکه خون گرفت