جز خیال تو مرا در سر سودایی نیست
خون شود دل اگر از عشق تو شیدایی نیست
به ره کعبه فریبم مدهید از در دوست
عاشقان را هوس بادیهپیمایی نیست
همهجا جلوه معشوق حقیقیست ولی
هر تُنُکحوصله را چشم تماشایی نیست
وصل اگر میطلبی، یک جهتی کن که ز رشک
شمع ما را سر پروانه هرجایی نیست
طعن قدسی مزن ای زاهد ناموسپرست
هرکه عاشق شود او را غم رسوایی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق به معشوق پرداخته است. شاعر بیان میکند که جز خیال محبوبش، هیچ چیز دیگری در ذهنش نیست و حتی اگر دلش از عشق بسوزد، شیدایی نخواهد داشت. همچنین، اشاره میکند که عاشقان به دنبال رفتن به بیابان و دوری از دنیا نیستند و در تمام جاها نشانههای معشوق وجود دارد، اما هر کسی نمیتواند آنان را ببیند. شاعر از زاهدان انتقاد میکند و میگوید که عاشق شدن باعث رسوایی و غم نمیشود، بلکه عشق حقیقتی والاتر است. در کل، شعر به معنا و زیبایی عشق و ارادت به معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: جز فکر تو چیزی دیگر در ذهن من نیست، و اگر دل من به عشق تو مجنون شود، خون دل خواهد شد.
هوش مصنوعی: مرا در مسیر کعبه، گمراه نکنید؛ زیرا عاشقان هیچ آرزویی جز نزدیکی به شما ندارند و به سفر در بیابان فکر نمیکنند.
هوش مصنوعی: در همه جا زیبایی و حضور معشوق واقعی وجود دارد، اما هر کسی که حوصله ندارد یا کمصبوری میکند، توانایی دیدن آن را نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر به وصال عاشقانه علاقهمندی، باید راهی را در پیش بگیری که به خاطر حسادت شمع، دیگر پروانهها را به سوی ما نکشانند.
هوش مصنوعی: ای زاهد تقویدار که تنها به ظواهر میپردازی، به کسی که عاشق شود، نباید کنایه بزنی. چون عاشق به خاطر عشقش، نگرانی از رسوایی نخواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آه و واویلا کم برگ شکیبایی نیست
هیچ مشکل بتر از محنت تنهایی نیست
پشتم از بار فراق تو دو تا شد چه عجب
که ز بی قوّتی ام قوت یکتایی نیست
من و سودای تو من بعد که جاهل باشد
[...]
در جهان هیچ به از عزلت و تنهائی نیست
وین سعادت ز در مردم هرجائی نیست
اینچنین دولت فرخنده کسی یابد و بس
که وی امروز در اندیشه فردائی نیست
گوشه خلوت و در وی سخن اهل هنر
[...]
هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
ضایع آن دیده که بر طلعت زیبائی نیست
اگر از دوست تمنّای تو چیز دگرست
اهل دل را بجز از دوست تمنّائی نیست
ای تماشاگه جان عارض شهر آرایت
[...]
چون ترا میل و مرا ازتو شکیبایی نیست
صبر خواهم که کنم لیک توانایی نیست
مر ترا نیست بمن میل و شکیبایی هست
بنده را هست بتو میل و شکیبایی نیست
چه بود سود از آن عمر که بی دوست رود
[...]
سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
ماه را، با رخ تو، دعوی زیبایی نیست
هر که بیند، گل روی تو و عاشق نشود
همچو نرگس، مگرش دیده بینایی نیست
امشب از چشم تو مستم، مدهم، می ساقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.