روحالقدس ار دیده گشاید به جمالت
ایمن ننشیند ز فریب خط و خالت
در هیچ چمن چون تو گلی نیست، ندانم
دهقان ز گلستان که آورده نهالت
گرد سر اعجاز تو گردم که شود شب
آتشکده سینه گلستان ز خیالت
شادم که مرا قابل هجران شمری هم
من کیستم و آرزوی بزم وصالت
ای مرغ حرم بر قفس مرغ گرفتار
زنهار مزن پر که بسوزد پر و بالت
شبها تو به خواب خوش و از شوق تو قدسی
گردد همه شب گرد سراپای خیالت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تمجید از زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و به بیان احساسات عاشقانهای میپردازد که شاعر نسبت به او دارد. شاعر به تعبیری از روح القدس یاد میکند که جمال و زیبایی معشوق را میبیند و این زیبایی نسبت به دیگر زیباییها بینظیر است.
شاعر همچنین حسرت دوری از معشوق را بیان میکند و به عشق و شوقی میپردازد که او را به وجد میآورد. او به تصویر مرغی در قفس اشاره میکند که گرفتار عشق است و نگران آسیب دیدن خود به خاطر عشقش است. در نهایت، شاعر در شبها، روح خود را به خواب معشوق و خیال او معطوف میکند.
هوش مصنوعی: اگر روحالقدس به زیبایی تو نظر کند، کسی در دام فریب زیبایی و چهرهات آرام نخواهد نشست.
هوش مصنوعی: در هیچ چمنی گلی مانند تو وجود ندارد. نمیدانم کشاورز از کدام گلستان نهال تو را آورده است.
هوش مصنوعی: به دور اعجاز تو میگردم تا شب مانند آتشکدهای شود و سینهام در اثر خیالت به شکوفه بنشیند.
هوش مصنوعی: من خوشحالم که تو مرا شایسته دوری میدانی، اما به راستی من کیستم و چه آرزویی جز اینکه در جشن وصالت باشم؟
هوش مصنوعی: ای پرندهی حرم، به آواز و حرکات خود توجه کن، چرا که اگر بالهای این مرغ در قفس آسیب ببیند، ممکن است به خود او آسیب جدی برسد. دقت کن که اوضاع را خراب نکن.
هوش مصنوعی: در شبها وقتی تو خواب خوشی را تجربه میکنی، عشق و شوق به تو باعث میشود که فضای اطراف و تمام جنبههای خیالت رنگ و بوی معنوی و پاکی بگیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پیشرو هر چه نکوییست جمالت
وی دور شده آفت نقصان ز کمالت
ای مردمک دیدهٔ ما بندهٔ چشمت
وی خاک پسندیدهٔ ما چاکر خالت
غم خوردنم امروز حرامست چو باده
[...]
«دل باغ تو شد پاک ببر زان که درین دل
یا زحمت ما گنجد و یا نقش خیالت
جان نیز بنزد تو فرستیم بدین شکر
صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت»
ای جمله جهان شیفته حسن و جمالت
جان و دل عشاق اسیر خط و خالت
از بهر تراش دل و دین تاختن آرد
در مملکت جان همه دم خیل خیالت
ما را ز خمار غم هجران خبری نیست
[...]
ای ماه و خور از آینه داران جمالت
طوبی خجل از جلوه نو خیز نهالت
حقا که فراموش کند چشمه حیوان
گر خضر چشد جرعه ای از جام زلالت
نه حوری و غلمان تو کدامی که ندیدم
[...]
تو آن احدی که احدی نیست مثالت
واقف نبود هیچ کس از هیچ کمالت
دستی نرسیده است به دامان جلالت
نی بوده و نی باشدو نی هست همالت
عالم همگی ریزەخور خان نوالت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.