گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای جمله جهان شیفته حسن و جمالت

جان و دل عشاق اسیر خط و خالت

از بهر تراش دل و دین تاختن آرد

در مملکت جان همه دم خیل خیالت

ما را ز خمار غم هجران خبری نیست

چون مست مدامم ز می جام وصالت

بگرفت جمال تو بدعوی همه آفاق

در حسن و ملاحت بجهان نیست مثالت

در کشتن عشاق نمایی ید بیضا

خون همه گویی که بفتوی است حلالت

دادند بهر کس ز ازل قسمت و بخشی

زان روز دلم را غم عشق است حوالت

چون شاهد حسن تو ز رخ پرده برانداخت

شد محو فنا جان اسیری ز جمالت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

ای پیشرو هر چه نکوییست جمالت

وی دور شده آفت نقصان ز کمالت

ای مردمک دیدهٔ ما بندهٔ چشمت

وی خاک پسندیدهٔ ما چاکر خالت

غم خوردنم امروز حرامست چو باده

[...]

میبدی

«دل باغ تو شد پاک ببر زان که درین دل

یا زحمت ما گنجد و یا نقش خیالت

جان نیز بنزد تو فرستیم بدین شکر

صد جان نکند آنچه کند بوی وصالت»

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
قدسی مشهدی

روح‌القدس ار دیده گشاید به جمالت

ایمن ننشیند ز فریب خط و خالت

در هیچ چمن چون تو گلی نیست، ندانم

دهقان ز گلستان که آورده نهالت

گرد سر اعجاز تو گردم که شود شب

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ای ماه و خور از آینه داران جمالت

طوبی خجل از جلوه نو خیز نهالت

حقا که فراموش کند چشمه حیوان

گر خضر چشد جرعه ای از جام زلالت

نه حوری و غلمان تو کدامی که ندیدم

[...]

صامت بروجردی

تو آن احدی که احدی نیست مثالت

واقف نبود هیچ کس از هیچ کمالت

دستی نرسیده است به دامان جلالت

نی بوده و نی باشدو نی هست همالت

عالم همگی ریزەخور خان نوالت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صامت بروجردی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه