طبیب من چه شد گر مهربان نیست؟
من بیمار را پروای جان نیست
غرور خضر، عاشق برنتابد
محبت کم ز عمر جاودان نیست
نمیجوشند با هم ناتوانان
که با هم، موی را خون در میان نیست
به بیماری سپردم تن چو نرگس
که در عالم طبیب مهربان نیست
ندارم بهرهای از مومیایی
شکست دل شکست استخوان نیست
جهان چون بود و نابودش مساویست
چرا گوید کسی کاین هست و آن نیست
چنان افسرده خواهد روزگارم
که پنداری مرا در جسم جان نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره ناامیدی و درد و رنج ناشی از بیماری است. شاعر از کمبود محبت و توجه در زندگیاش سخن میگوید و بیان میکند که حتی پزشکان هم مهربان نیستند و نمیتوانند به دردش رسیدگی کنند. او به تنهایی و غم خود میپردازد و احساس میکند که هیچ چیزی در زندگیاش ارزشمندی ندارد. در نهایت، شعر از یأس و ناامیدی عمیق شاعر نسبت به جهان و زندگی حکایت میکند.
هوش مصنوعی: اگر پزشک من مهربان نیست، دیگر برای بیمار اهمیتی ندارد که جانش در خطر است.
هوش مصنوعی: غرور خضر، عشق را نمیپذیرد، زیرا عشق نمیتواند در دل کسی که به خود میبالد جایی داشته باشد. محبت، حیات جاودان را تحتالشعاع قرار نمیدهد؛ بلکه آن را کامل میکند.
هوش مصنوعی: ناتوانان نمیتوانند با هم همکاری کنند و در کنار هم موفق شوند، چون هیچ ارتباطی و پیوندی بین آنها وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تن خود را به بیماری سپردم مانند گلی که به ناز و نیاز در دنیا کسی نیست که به حالش رسیدگی کند.
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که در دل دارم، هیچ سودی نمیبرم و این شکستها مانند استخوانهایی هستند که دیگر به جایی نمیرسند.
هوش مصنوعی: جهان و آنچه در آن هست، در نهایت به یک اندازه زودگذر و فناپذیرند. پس چرا کسی بگوید که این وجود دارد و آن وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: به قدری حال و روزم گرفته و ناامید است که گویی هیچ روحی در بدنم وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدای من بتا بر آسمان نیست
اگر بر من دل تو مهربان نیست
مرا باری در ینحالت زبان نیست
دل اندیشه و طبع بیان نیست
چگونه مرثیت گویم شهی را
که مثلش زیر چرخ آسمان نیست
زرنج دل چنان بسته زبانم
[...]
حدیث خسرو و شیرین نهان نیست
وزان شیرینتر الحق داستان نیست
که یارب قصد حیدر در میان نیست
اگر خصمی بمن بود این زمان نیست
دل ما را ز دست غم امان نیست
نشان شادمانی در جهان نیست
جهان پر آشنا و من به غم غرق
که دریای محبت را کران نیست
کسی کو یک زمان در عمر خوش بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.