گنجور

شمارهٔ ۸۱

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

زند چون آتش حسنش زبانه

دو صد خرمن بسوزد بی بهانه

دلا گر نیستی پروانه بگذر

که سرکش گشت آتش را زبانه

سَر هستی ندارم بی تو دیگر

که بردارم سَر از این آستانه

دلا دیدی که صد ره با تو گفتم

خط و خال بتان دام است و دانه

چو شمع از سوختن پروا نمیکرد

چرا شد دامنش پروانه خانه

خرابم کرد عشق امّا ندانم

در این ویران نهفت آن گنج یا نه

مرا ساقی سحرگه ساغری داد

که فارغ گشتم از دُرد شبانه

چو ماهی مردم چشمم هراسان

ز موج اشک می گیرد کرانه

بیا ساقی بیا تا مِی بنوشم

به بانگ بربط و چنگ و چغانه

یکی بر کش نقاب از مهر رخسار

که برخیزد غبار از این میانه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی