گنجور

شمارهٔ ۷۷

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

از تغافل ساقی سرمست بی پروای من

خون دل ریزد بجای باده در مینای من

مفلسان را گر مِی و مطرب نباشد گو مباش

سینۀ من بربط من اشک من صهبای من

صد هزاران سرو را پامال خاک ره کند

چون خِرامد در چمن سرو سهی بالای من

ساقیا صاف ار نداری دُردِئی کز تاب دود

خون دل پالوده دارد چشم خون پالای من

چون نگریم از غمش خود از تبسم بشکند

آن لب چون لعل نرخ لؤلؤ لالای من

سالها دهقان قدرت بوستانبانی کند

تا تماشا را به باغ آرد سمن سیمای من

لامکان پیماست رخش همّتم لیکن چه سود

لنگ شد در سنگلاخ غم جهانپیمای من

عاقبت دانم که در میدان جانبازی عشق

در سراندازی سر اندازد مرا سودای من

قلب دل در بوتۀ هجران سیه گردید و نیست

کیمیای وصل جانان را جویی پروای من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify