گنجور

شمارهٔ ۶۸

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

ساقیا می ده که تا ما عاقلیم

در فنون عشقبازی جاهلیم

بسکه غافل خفته وقت کشت و کار

گاه محصول است و ما بیحاصلیم

لذت هستی به مستی حاصل است

ما به کلی زین دو معنی غافلیم

بر امید زخم دیگر زنده ایم

ورنه از زخم نخستین بسملیم

سرو باغ خلد بودیم و کنون

بر لب جوی جهان پا در گلیم

طلعت جانان ز جان محجوب نیست

ما میان جان و جانان حایلیم

از بلا غافل نشیند تنگ دل

ما گروه عاشقان دریا دلیم

موج طوفان بلا از سر گذشت

ما چنان فارغ که اندر ساحلیم

بار بگشودند همراهان و ما

هم در اول گام و اول منزلیم

مهر رخشانیم لیکن چون خلیل

رو به ما آرد غبارا آفلیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی