گنجور

شمارهٔ ۵

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

برآن سرم که چو گُل برکشد زچهره نقاب

قلندرانه کنم خرقه رهن بادۀ ناب

بیار کشتی مِی ساقیا که در یَم عشق

تو ناخدایی و من اوفتاده در گرداب

نه هیچ منزل آسایش است دامن خاک

نه هیچ قابل آرایش است چهرۀ آب

چگونه تشنه نمیرم که هرچه می نگرم

جهان و هرچه در او هست نیست غیر سراب

مرا زبادۀ عشق تو جرعه ای کافیست

چرا که خانۀ موری به شبنمی است خراب

دمی نشد که ز غم خاطرم بیاساید

مگر به بوی مِی لعل فام و بانگ رباب

بر آتش غم جانان دل کبابم سوخت

هنوز میچکد از دیده بر رُخم خوناب

اگر قلم به کف عشق تند خوست مترس

که خط محو کشد خلق را بروز حساب

چنان به گریه درآیم که از طلاطم اشک

به یکدگر شکند کاسۀ سرم چو حباب

غبار خیمه ز کوی تو چون تواند کند

که بسته موی تو بر گردنش هزار طناب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی