مه نیسان شبیخون کرد گوئی بر مه کانون
که گردون گشت از او پرگرد و هامون گشت از او پرخون
اگر خواهی نشان خون نگه کن لاله در صحرا
اگر خواهی نشان گرد بنگر ابر بر گردون
ز اشک ابر نیسانی بدیبا شاخ شد معلم
ز بوی باد آذاری بعنبر خاک شد معجون
یکی بر خاک پیدا کرده پنهان کرده آذر
یکی بر دشت پیدا کرده پنهان کرده قارون
بسقلاطون چینی در درون شد باغ پنداری
که هر شب کاروان آید بباغ از چین و سقلاطون
عروس آئین همی خندد بباغ اندر درخت گل
ز بیم چشم بد بلبل همی خواند بر او افسون
اگر گنجیت باد آورد باید سوی هامون رو
که در هر گام صد گنج است باد آورده در هامون
بخندد لاله در صحرا بسان چهره لیلی
بگرید ابر بر گردون بسان دیده مجنون
نپرد بلبل اندر باغ جز بر بسد و مینا
نپوید آهو اندر دشت جز برغالی پرنون
ز آب جوی هر ساعت همی بوی گلاب آید
در او شسته است پنداری نگار من رخ گلگون
اگر یک زلف بفشاند از او صد دل رها گردد
و گر یک چشم بگمارد دو صد دل را کند مفتون
سزد گر پیش روی او بگردد رنگ روی من
که پیش آفتاب اندر بگردد رنگ بوقلمون
کسی کو بشنود وصفش بنام او شود عاشق
کسی کو بنگرد چهرش بمهر او شود مرهون
بنفشه مرزها دارد میان پر عنبر سارا
شکوفه شاخها دارد میان پر لؤلؤ مکنون
بسان زعفران رسته میان نیل نیلوفر
بسان عنبر افکنده فراز آذر آذریون
درخت ارغوان همچون فروزان آذری کورا
بکردار شرر از باد ریزان گشته پیرامون
نگاری کز پی دستان چنان و چون او هزمان
چنان کردم که نتوانم بگفتن که چه و که چون
نسیم زلف او گیتی همه مشگین کند گوئی
نسب دارد ز خوی شاه بزم افروز و روز افزون
چراغ دهر ابوالفتح آنکه یزدان کرد پنداری
بدنش از جان نوشروان دلش از فهم افلاطون
ز مهر او پدید آید بکانون اندرون نیسان
ز کین او پدید آید بنیسان اندرون کانون
نه زین را دان اکنونیست زان گردان آنگاهی
نه چون او گرد بود آن گه نه چون او راد هست اکنون
که شاید گفت رادی را که کف او بود چونین
که شاید گفت گردی را که تیغ او بود ایدون
همیشه آفرین خیزد بزر و سیم گوینده
غمین بازار داند کرد هرکس کو بود مغبون
نه گیتی با کسی باشد که او را بدسگالد خوش
نه گردون با کسی گردد که او را نیک خواهد دون
ایا پیرایه رادان پناه و پشت آزادان
ثنا گویان تو شادان بلا جویان تو محزون
بروز بزم چندانی بدادی زر کاشانی
بروز رزم چندانی بکشتی دشمن وارون
که گردون آن بصد اقران نکرد اندر جهان پیدا
که خورشید آن بصد دوران نیارد از زمین بیرون
ز بیم کف تو لؤلؤ بآب اندر شود پنهان
ز بیم تیغ تو آهن بسنگ اندر شود مسجون
ز تو بر دشمن آن آمد که بر دارا از اسکندر
ز تو بر حاسد آن آمد که بر ضحاک ز افریدون
همه بی دادی و زفتی بفرهنگ از جهان رفتی
که با آزادگی جفتی و با فرزانگی مقرون
اگر قارون بدانستی که گنجش بی قیاس آمد
ببخشش خود ببخشیدی نکردی در زمین مدفون
ولیکن همچو تو او را کجا بد اختر فرخ
ولیکن همچو تو او را کجا بد طالع میمون
ایا دائم کف رادت درخت جود را بستان
ایا دائم دل پاکت حساب علم را قانون
الا تا سوسن و سوزن یکی باشد بر ابله
الا تا شکر و افیون یکی باشد بر مجنون
هواخواهانت را بر دست سوزن باد چون سوسن
بداندیشانت را در کام شکر باد چون افیون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و لطافت طبیعت در فصل بهار اشاره میکند و احساس عشق و شگفتی خود را از جلوههای طبیعی بیان میکند. او به لالهها، ابرها، بلبلها و زیباییهای باغ میپردازد و به رابطه این زیباییها با احساسات انسانی اشاره میکند. همچنین به شخصیتهایی چون عاشقان و معشوقان و تاثیراتشان بر همدیگر میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهها و استعارههای زیبا، جلوهگر عشق و زیبایی میشود و از ارزشهای انسانی و اخلاص نیز سخن میگوید. در انتها، شاعر بر لزوم آزادگی و سخاوت تاکید کرده و به نسبت انسانها با یکدیگر و با طبیعت میپردازد.
هوش مصنوعی: در شبهای ماه نیسان، گویی که ماه به سمت کانون حملهور شده است، به طوری که آسمان پر از غبار و زمین نیز پر از خون شده است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی نشانهای از عشق و درد را ببینی، به لالههای سرخ در دشت نگاه کن. و اگر نشانهای از گذشت زمان و تغییر را میخواهی، به ابرهایی که در آسمان در حال حرکتند توجه کن.
هوش مصنوعی: از باران بهاری خوشبو، درختان زیبایی از شاخ و برگ به خود گرفته و فضای اطراف را عطر آگین کرده است. وزش باد نیز خاک را به صورت ترکیبی خوشبو و دلپذیر درآورده است.
هوش مصنوعی: یکی در خاک، آتش را پیدا کرده و پنهان کرده است، و دیگری در دشت، ثروت قارون را یافته و مخفی کرده است.
هوش مصنوعی: در دل باغ، تصور کن که کاروانی هر شب از چین به اینجا میآید و با خود زیباییهای بینظیری را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: عروس در باغ خوشحال و خندان است، درخت گل هم به خاطر ترس از چشم بد، آواز بلبل را میشنود که برای او لالایی میخواند و او را افسون میکند.
هوش مصنوعی: اگر ثروت و موفقیتی به دست آوردی، باید به سمت هامون بروی. زیرا در هر قدمی که در آنجا برداری، گنجینههای جدیدی وجود دارد که برایت به ارمغان آورده است.
هوش مصنوعی: لاله در دشت خوشحال است و میخندد، همانطور که چهره لیلی زیباست. در آسمان، ابر به مانند چشمان مجنون گریه میکند.
هوش مصنوعی: بلبل در باغ تنها بر گل و می رقصند و آهو در دشت فقط بر روی علف سبز میچرد.
هوش مصنوعی: هر لحظه از آب جوی بوی خوش گلاب به مشام میرسد، گویی محبوب من در آنجا شسته شده و چهرهاش را در آبی که گلگون است، گرفته است.
هوش مصنوعی: اگر یک زلف زیبای او را بیفشاند، صد دل را آزاد میکند و اگر فقط یک نگاه به کسی بیندازد، دو صد دل را شیفته و مجذوب خود میکند.
هوش مصنوعی: اگر رنگ چهرهام در حضور او تغییر کند، باید بر این تغییر خُرده نگیریم؛ چرا که در برابر آفتاب، رنگ بوقلمون هم دگرگون میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی دربارهی او بشنود، به عشقش در میآید و اگر کسی چهرهاش را ببیند، به محبتش وابسته میشود.
هوش مصنوعی: بنفشهها در مرزها وجود دارند و در میان بوی خوش عطر سارا شکوفههای درختان به سر میبرند و در میان لؤلؤهای نهفته نیز جلوهگری میکنند.
هوش مصنوعی: این متن توصیف زیبایی و عطر دلانگیز چیزی مانند زعفران را دارد که در میان آب و گل نیلوفر رشد کرده است. همچنین به هنگام عطر خوش عنبر که بر فراز آتش میوزد، اشاره میکند. این تصویرها نشانگر زیبایی و لطافت طبیعی هستند.
هوش مصنوعی: درخت ارغوان بهدلیل بادهای تند و آتشین، مانند شعلهای میدرخشد و اطرافش را مورد تأثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: دختری را میبینم که به خاطر دستهایش، چنان احساسی در من شکل گرفته است که نمیتوانم توضیح دهم چه حسی دارم و یا او چه شخصیت و ویژگیهایی دارد.
هوش مصنوعی: نسیم موهای او، جهان را مانند مشکی تیره میکند، گویی این نسیم از خوی و خصلت شاهی که بر بزمها میافزاید و روزها را روشنتر میکند، نشأت گرفته است.
هوش مصنوعی: چراغ روزگار، ابوالفتح است که خداوند او را به وجود آورده است. تصور کن که بدن او از جان نوشروان ساخته شده و دل او از درک و فهم افلاطون بهرهمند است.
هوش مصنوعی: از محبت او، شعلهای در کانون وجود میآید، و از کینهاش، آتش دیگری در دل پدید میآید.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره دارد به عدم توانایی و تواناییهای متفاوت افراد در زمانهای مختلف. در واقع، بیتوجهی به شرایط حال و تغییرات آن در سختیها و چالشهای زندگی و همچنین تأکید بر این نکته است که هر فرد شرایط خاص خود را دارد و با دیگران قابل مقایسه نیست. در نهایت، به این نتیجه میرسد که هر فرد باید به تواناییها و ویژگیهای خود توجه کند و خود را با دیگران مقایسه نکند.
هوش مصنوعی: شاید کسی بگوید که خوشبختی او، به مانند ناچیز بودنش است، همانطور که ممکن است کسی درباره گردی بگوید که تیغ او به اندازهای تیز نیست.
هوش مصنوعی: همیشه افرادی که در بازار و کسبوکار هستند، مشکلات و غمهای خود را به دوش میکشند. اما کسانی که در این میدان حاضرند و باهوش و راه بلد هستند، میدانند که چگونه باید عمل کنند و از ضررها جلوگیری کنند.
هوش مصنوعی: دنیا به کسی وفا نمیکند که او را بد خواهید. همچنین آسمان با کسی همراه نمیشود که او را نیک بداند.
هوش مصنوعی: آیا زیور و زینت بخش تو، پناه و حمایت کسانی که آزاد هستند، کسانی که تو را ستایش میکنند شاد و خوشحالند، در حالی که بلا و مصیبتطلبان غمگین هستند.
هوش مصنوعی: زر کاشانی در مهمانیها و جشنها بسیار سخاوتمندانه خرج کرد و در میدان جنگ نیز به شدت به دشمن ضربه زده و پیروز شد.
هوش مصنوعی: در این جهان، آسمان هیچگاه با تعداد زیادی از همتاها قابل مشاهده نیست؛ زیرا خورشید نمیتواند از زمین بیشتر از یک بار در دورههای مختلف دیده شود.
هوش مصنوعی: از ترس دست تو، مروارید در آب پنهان میشود و از ترس تیغ تو، آهن در سنگ به زنجیر درمیآید.
هوش مصنوعی: از تو بر دشمنان چنان آمد که از اسکندر بر دشمنانش، و از تو بر حاسدان چنان شد که از افریدون بر ضحاک.
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا با سختی و نادانی به پایان میرسد، ولی تو با آزاداندیشی و خردمندی به جایی رسی.
هوش مصنوعی: اگر قارون میدانست که گنجی که به دست آورده، هیچگونه ارزشی ندارد و نمیتوان آن را با چیزی مقایسه کرد، بهجای اینکه آن را در زمین دفن کند، از آن میبخشید.
هوش مصنوعی: اما کسی مانند تو را نمیتوان یافت که خوشبخت و شادکام باشد.
هوش مصنوعی: آیا همیشه دست سخاوت تو درخت generosity را میچیند؟ آیا همیشه دل پاکت حساب علم را به قانون در میآورد؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که گل و سوزن برای انسان نادان یکسان باشد و تا زمانی که شکر و افیون برای دیوانه یکسان باشد، نمیتوان انتظار داشت که حقیقت و واقعیت درک شود.
هوش مصنوعی: دوستداران و هواخواهان تو مانند سوسنیاند که در معرض سوزن تند باد قرار دارند و ناامیدیهای تو همچون افیونیاند که در کام شیرین شکر گم شدهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه روز است آنکه هست او را شب تاریک پیرامون
سپهر از بوی او مشگین زمین از رنگ او گلگون
مگر ترسید رخسارش ز زلف مار کردارش
که گرد خویشتن عمدا نوشت از غالیه افسون
دو آذرگون شدند از خون مرا دو چشم از هجرش
[...]
خدایا دور کن چشم بد از این دولت میمون
وزین شاه مبارک رای ملک آرای روزافزون
شهشرق ارسلان ارغو که هست اندر جهانداری
به بهروزی چو اسکندر به بیروزی چو افریدون
به هر ماهی که نوگردد نصیب او ز هفت اختر
[...]
ایا از چنبر اسلام دایم برده سر بیرون
ز سنت کرده دل خالی ز بدعت کرده سر مشحون
هوا همواره شیطانی شده بر نفس تو سلطان
تنت را جهل پیرایه دلت را کفر پیرامون
اگر در اعتقاد من به شکی تا به نظم آرم
[...]
بهشتی نقد شد حاصل سپهری تازه گشت افزون
از این خوش مرکز معمور و عالی منظر میمون
خجسته کعبه دولت مبارک خطه عشرت
به برجیس آن یکی مختص به زهره این دگر مقرون
اگر جنت نهی نامش نه مدحی باشدش در خور
[...]
چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرون
خرابات قدیم است آن و تو نو آمده اکنون
نباشد مرغ خودبین را به باغ بیخودان پروا
نشد مجنون آن لیلی به جز لیلی صد مجنون
هزاران مجلس است آن سو و این مجلس از آن سوتر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.