گنجور

 
قاسم انوار

«لن ترانی » می رسد از طور موسی را جواب

چون خطاب از دوست آید سر بنه، گردن متاب

گر ز حق ترسیده از فریاد «یا ربی بزن

تا دمادم بشنوی از حق خطاب مستطاب

چنک می گوید «اغثنی یا ودود» از سوز عشق

گر تو فانی گشته ای «ارنی » است در بانگ رباب

جام می می نوش و از نزدیک ما دوری مکن

آخر، ای نادان، مگر نشنیده ای «من غاب خاب؟»

مدتی «لبیک » و «سعدیکی » بزن در راه دین

تا ترا «لبیک » آید از خدا اندر جواب

دل بدلبندی بده، یا زنده مانی جاودان

این سخن مشهور باشد در حدیث شیخ و شاب

تا تو دربند حجابی غافلی، بی بهره ای

قاسمی، گر مرد راهی وارهان دل از حجاب