چون به قاصد بسپرم پیغام را
رشک نگذارد که گویم نام را
گشته در تاریکی روزم پنهان
کو چراغی تا بجویم شام را
آن میم باید که چون ریزم به جام
زور می در گردش آرد جام را
بی گناهم پیر دیر از من مرنج
من به مستی بسته ام احرام را
از دل تست آنچه بر من می رود
می شناسم سختی ایام را
تا نیفتد هر که تن پرور بود
خوش بود گر دانه نبود دام را
بس که ایمانم به غیبست استوار
از دهان دوست خواهم کام را
ما کجا، او کو، چه سودا در سرست
ذره های آفتاب آشام را
زحمت عامست دائم خاص را
عشرتی خاص است هر دم عام را
دلستان در خشم و غالب بوسه جوی
شوق نشناسد همی هنگام را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات درونی و جستجوی عشق و حقیقت صحبت میکند. او با قاصدی که پیامش را میبرد، نگران نامی است که نگوید و در تاریکی زندگی مشغول جستجوی روشنایی و امید است. شاعر به می و مستی اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها نیز به خود و دلش وفادار است. او به ایمانش به غیبی اشاره میکند و دلش را از تمامی دردها و سختیها پر میکند. در نهایت، شاعر به انتخابهای خاص و عام در زندگی و جستجوی عشق واقعی اشاره دارد و بیان میکند که شوق و اشتیاق واقعی زمان نمیشناسد.
هوش مصنوعی: وقتی پیامم را به قاصد میسپارم، حسود نمیشود چون نمیداند نام شخص را میگویم.
هوش مصنوعی: در تاریکی روز در جستجوی نوری هستم که بتواند شب را پیدا کند.
هوش مصنوعی: آن میم باید به گونهای باشد که وقتی این شراب را به جام میریزم، قدرت و تأثیر شراب را در گردش و تحرک جام حس کنم.
هوش مصنوعی: من بیگناه هستم، ای روحانی پیر، از من آزردهخاطر مباش. من در حال مستی، خود را از همه قید و بندها آزاد کردهام.
هوش مصنوعی: از احساس تو متوجه میشوم که چه سختیهایی را در روزهای دشوار سپری کردهای.
هوش مصنوعی: هر کس که ناتوان و تن پرور باشد، بهتر است که دچار مشکل نشود، حتی اگر طعمهای برای دام وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: به خاطر اعتقادی که به ناشناختهها دارم، میخواهم از دوست خود خواسته و آرزویم را برآورده کنم.
هوش مصنوعی: ما کجا هستیم و او کجا است؛ چه آرزو و خیالی در ذهن ماست در مورد ذرههای آفتابی که در حال نوشیدن هستند.
هوش مصنوعی: زحمت و تلاش برای همه است، اما خوشی و لذت مخصوص افرادی خاص است که هر لحظه از زندگی، آن را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: دلبر در خشم است و در این حال، عشق و شوق او نمیتواند لحظهها را بشناسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آشنا شد گرگ در صحرا مرا
و آشنا نیست این سگ رعنا مرا
مرد خود زر میدهد حجام را
مینوازد نیش خون آشام را
عشق پیدا می کند تنها مرا
یار بر در می زند عذرا مرا
عقل کو تا از جنونم واخرد؟
وارهاند زین همه سودا مرا
عشق اگر سودا نکردی بر سرم
[...]
مرغ زیرک باش بشکن دام را
خاک ره بر سر فکن ایام را
ساقیا برخیز و دَردِه جام را
خاک بر سر کن غمِ ایّام را
ساغرِ مِی بر کَفَم نِه تا ز بَر
بَرکِشَم این دلقِ اَزرَقفام را
گرچه بدنامیست نزد عاقلان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.