گنجور

 
غالب دهلوی

بالم به خویش بس که به بند کمند تو

مردم گمان کنند که تنگم به بند تو

آزادیم نخواهی و ترسم کزین نشاط

نالم به خود چنان که نگنجم به بند تو

نز خویش ناسپاسی و نز سایه در هراس

گویی رسیده ام به دل دردمند تو

رنج قضاست همت آسان گذار ما

قهر خداست خاطر مشکل پسند تو

از ما چه دیده ای که به ما از گداز دل

همچون شکر در آب بود نوشخند تو

ای مرگ مرحبا، چه گرانمایه دلبری

چشم بد از تو دور نکویان سپند تو

ای کعبه چون من از دل یار اوفتاده ای ست

این بت که اوفتاده ز طاق بلند تو

در رهگذر به پرسش ما گر کشی چه باک

آخر شراب نیست عنان سمند تو

آن کز تو دل ربوده ندانم که بوده است؟

یارب که دور باد ز جانش گزند تو

هرگونه رنج کز تو در اندیشه داشتم

هم با تو در مباحثه گفتم به پند تو

غالب سپاس گوی که ما از زبان دوست

می بشنویم شکوه بخت نژند تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
امیرخسرو دهلوی

کس چون جهد ز گیسوی همچون کمند تو

جایی که آن کمند شود پای بند تو

آموخت چشمهای مرا گریه های تلخ

در دیده خنده های لب نوشخند تو

شویم ز گریه روی زمین را که هست حیف

[...]

اوحدی

تا فاش گشت ذکر دهان چو قند تو

رغبت نمی‌کند به شکر دردمند تو

محتاج قید نیست، که زندانیان عشق

بیرون نمی‌روند به جور از کمند تو

کشتند در کنار چمن سروها بسی

[...]

محتشم کاشانی

ای گردن بلند قدان در کمند تو

رعنائی آفریده قد بلند تو

بر صرصری سوار وز دل می‌برد قرار

طرز گران خرامی رعنا سمند تو

خوش نرخ خندهٔ تو به بازار آرزو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
میلی

با آنکه آزموده ترا دردمند تو

هر دم فریب می‌خورد از زهرخند تو

باشد هم از فریب محبت که افکند

خود را به دست و پای اسیران، کمند تو

از بس که می‌کشند ز هر سو کمند شوق

[...]

حزین لاهیجی

صید از حرم کشد، خم جعد بلند تو

فریاد از تطاول مشکین کمند تو

شد رشک طور از آمدنت کوی عاشقان

بنشین، که باد خردهٔ جان ها سپند تو

مشکل شده ست کار دل از عشق و خوش دلم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه