لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
غالب دهلوی

کاشانه نشین عشوه گری را چه کند بس؟

بی فتنه سر رهگذری را چه کند بس؟

بگداخت دل از ناله مگر این همه بس نیست

بیهوده امید اثری را چه کند بس؟

کیموس مپیمای و ز اخلاط مفرمای

تا دشنه نباشد، جگری را چه کند بس؟

در هدیه دل و دین به صد ابرام پذیرد

منت نه سرمایه بری را چه کند بس؟

انصاف دهم چون نگراید به من از مهر

دلداده آشفته سری را چه کند بس؟

با خویشتن از رشک مدارا نتوان کرد

در راه محبت خضری را چه کند بس؟

گر سرخوشی از باده مرادست بیاشام

واعظ تو و یزدان، خبری را چه کند بس؟

نایافته بارم به نراندن چه شکیبم

گیرم که خود از تست دری را چه کند کس؟

آن نیست که صحرای سخن جاده ندارد

واژون روش کج نگری را چه کند کس؟

غالب به جهان پادشهان از پی دادند

فرمانده بیدادگری را چه کند کس؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

رادی بر تو پوید چون یار بر یار

بخل از تو نهان گردد چون دیو زیس

قوامی رازی

ای خالق هر جانور و رازق هرکس

لبیک و سعدیک تعالی و تقدس

مردان ترا آه چه در روز و چه در شب

میدان ترا راه، چه از پیش و چه از پس

توحید تو پاکست نکوبد در هر دل

[...]

انوری

خواهی که بهین کار جهان کار تو باشد

زین هردو یکی کار کن از هر چه کنی بس

یا فایده ده آنچ بدانی دگری را

یا فایده گیر آنچ ندانی ز دگر کس

اثیر اخسیکتی

کوی ظفر اقبال تو بر بود ز هرکس

المنته لله تعالی و تقدس

اثبات کرامات تو را حجت ظاهر

آنرا که دل و دیده بیناست همین بس

کز، یک اثر عزم تو مردود بماندند

[...]

سعدی

بیندیش و آن‌گه بر آور نفس

و زآن پیش بس کن که گویند بس

سعدی افتاده‌ایست آزاده

کس نیاید به جنگ افتاده

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه