گنجور

 
غالب دهلوی

دانست کز شهادتم امید حور بود

برگشتنم ز دین دم بسمل ضرور بود

رفت آن که ما ز حسن مدارا طمع کنیم

سررشته در کف «ارنی گوی » طور بود

محرم مسنج رند «انا الحق » سرای را

معشوقه خودنمای و نگهبان غیور بود

سالک نگفته ایم که منزل شناس نیست

بی جاده ماند راه از آن رو که دور بود

نازم به امتیاز که بگذشتن از گناه

با دیگران ز عفو و به ما از غرور بود

ای آن که از غرور به هیچم نمی خری

زان پایه بازگوی که پیش از ظهور بود

درد دلم به حشر ز شدت نهفته ماند

خون باد ناله ای که هم آهنگ صور بود

دل از تو بود و تو پی الزام ما ز ما

بردی نخست آنچه ز جنس شعور بود

قطع پیام کردی و دانستم آشتی ست

دلاله خوبروی و دلم ناصبور بود

دادی صلای جلوه و غالب کناره کرد

کو بخش آن گدا که ز غوغا نفور بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اسیری لاهیجی

زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود

در بزم وصل دوست دلم در حضور بود

ساقی چو داد باده به رندان می پرست

هر جرعه ز مشرب ما بحر نور بود

روزی که خلق مست می مختلف شدند

[...]

فیاض لاهیجی

دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود

آیینة جمال تو گرداب نور بود

میرفت با نسیم تو از خویش بوی گل

خورشید در حضور رخت بی‌حضور بود

خسرو به زور عجز قوی گشت عاقبت

[...]

غروی اصفهانی

مصباح نور جلوه گر اندر تنور بود

یا در تنور آیۀ الله نور بود

گاهی باوج نیزه گهی در حضیض خاک

در غایت خفاء و کمال ظهور بود

گاهی مدار دائرۀ سوز و ساز شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه