گنجور

 
فیاض لاهیجی

دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود

آیینة جمال تو گرداب نور بود

میرفت با نسیم تو از خویش بوی گل

خورشید در حضور رخت بی‌حضور بود

خسرو به زور عجز قوی گشت عاقبت

فرهاد جان نبرد که کارش به زور بود

بخت سیاه بر ورق سرنوشت ما

چون خال سبز بر رخ خوبان ضرور بود

فیّاض راه طی شد و منزل نشد پدید

سرگشتگی نتیجة این راه دور بود

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اسیری لاهیجی

زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود

در بزم وصل دوست دلم در حضور بود

ساقی چو داد باده به رندان می پرست

هر جرعه ز مشرب ما بحر نور بود

روزی که خلق مست می مختلف شدند

[...]

غالب دهلوی

دانست کز شهادتم امید حور بود

برگشتنم ز دین دم بسمل ضرور بود

رفت آن که ما ز حسن مدارا طمع کنیم

سررشته در کف «ارنی گوی » طور بود

محرم مسنج رند «انا الحق » سرای را

[...]

غروی اصفهانی

مصباح نور جلوه گر اندر تنور بود

یا در تنور آیۀ الله نور بود

گاهی باوج نیزه گهی در حضیض خاک

در غایت خفاء و کمال ظهور بود

گاهی مدار دائرۀ سوز و ساز شد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه