زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود
در بزم وصل دوست دلم در حضور بود
ساقی چو داد باده به رندان می پرست
هر جرعه ز مشرب ما بحر نور بود
روزی که خلق مست می مختلف شدند
مستی جان ما ز شراب طهور بود
با روی جان فروز وقد دلربای تو
میلی بحور و جنت و طوبی قصور بود
حیران حسن یار چنانم که از ازل
از هست و نیست جان و دلم را نفور بود
عاشق براه عشق به تسلیم پا نهاد
ورنه خیال عشق تو از عقل دور بود
نام و نشان غیر اسیری بهردو کون
نگذاشت زانکه یار بغایت غیور بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تصویر کشیدن حالتی از عشق و وصال پرداخته است. او به یاد روزهایی میافتد که پیش از ایجاد کائنات، دلش در حضور معشوقش شاد بود. ساقی به رندان شراب میدهد و هر جرعه از این شراب، دریایی از نور میسازد. در روزی که مردم مست شدند، شاعر نیز از شراب پاک و طهور مست شد. زیبایی چهره معشوق او را به بهشت و نعمتهای زندگی تشبیه میکند. همچنین، شاعر بیان میکند که از ازل در حیرت از زیبایی یار بوده و عشق را به تسلیم عشق و زیبایی معرفی میکند. او به وفاداری معشوقش اشاره کرده و میگوید که هیچ نشانی از غیر از عشق در زندگیاش باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه جهان و مکان شکل بگیرند، در جشن و شادی وصال دوست، دل من در حال حضور و آگاهی بود.
هوش مصنوعی: مهماندار وقتی که نوشیدنی را به شرابنوشان میدهد، هر جرعه از این نوشیدنی به اندازه دریا پر از نور و روشنی است.
هوش مصنوعی: در روزی که مردم تحت تأثیر حال و هوای مختلف قرار گرفتند، حالت روحی ما ناشی از شراب پاک و ناب بود.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت چهره معشوق اشاره دارد و میگوید که چهره دلنشین و جذاب تو باعث میشود که به بهشت و نعمتهای آن نیز هیچ تمایلی نداشته باشم. در واقع، زیبایی تو به قدری دلربا و فراتر از هر لذتی است که تمامی نعمتهای دنیا و آخرت برایم بیاهمیت به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: عاشق زیبایی یارم هستم به حدی که از آغاز وجود، روح و دل من از هر چیزی جز او دلزده بوده است.
هوش مصنوعی: عاشق برای رسیدن به عشق، خود را تسلیم کرد. در غیر این صورت، تصور عشق تو از دید عقل خارج بود.
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از غیرت و آزادی در جهان باقی نماند، زیرا محبوب من به شدت غیرت داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود
آیینة جمال تو گرداب نور بود
میرفت با نسیم تو از خویش بوی گل
خورشید در حضور رخت بیحضور بود
خسرو به زور عجز قوی گشت عاقبت
[...]
دانست کز شهادتم امید حور بود
برگشتنم ز دین دم بسمل ضرور بود
رفت آن که ما ز حسن مدارا طمع کنیم
سررشته در کف «ارنی گوی » طور بود
محرم مسنج رند «انا الحق » سرای را
[...]
مصباح نور جلوه گر اندر تنور بود
یا در تنور آیۀ الله نور بود
گاهی باوج نیزه گهی در حضیض خاک
در غایت خفاء و کمال ظهور بود
گاهی مدار دائرۀ سوز و ساز شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.