دلی دیوانه دارم وندران درد نهان دارم
که گر پنهان کنم یا آشکارا بیم جان دارم
مرا تبریز تب خیزست و لب از شکوه لبریزست
چه آذرها به جان از ملک آذربایجان دارم
چر از ضابطان ارونق صد طعن ودق بینم
که قدری آب و ملک آن جا برای آب و نان دارم
ز بی مهران، مهران رود دل خون گشت و جان فرسود
که جزئی مزرعی در کوهسار لیقوان دارم
چنان منت کشم از عامل سهلان و اسفهلان
که گوئی کشور کاشان و ملک اصفهان دارم
ز خوان نعمت شه نعمت آبادی طلب کردم
که صد آیه غضب درشان جان از شان جان دارم
ز سربازان آتش با زخصم انداز تبریزی
هزاران عرضچی در هر گذر از هر کران دارم
همه جراره ها در چنگ و آتش پاره ها در جنگ
که پیش حمله شان پولاد را چون پرنیان دارم
رسد گر حکم والا کز زمین زی چرخ شو بالا
خدا داند که تشویش از بروج آسمان دارم
به جنگ من کند آهنگ از آن سرهنگ بی فرهنگ
که هم عارست و هم ننگ آن که نامش بر زبان دارم
علی مردان مردود آن کهن نامرد نامودود
که در اوصاف او صد داستان از باستان دارم
برات فوج شیران زان به من شد در همه ایران
که بهر طعمه پندارند مشتی استخوان دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردهای پنهان و عواطف عمیق خود سخن میگوید. او دیوانه و در عذابی اسرارآمیز است و از ترس جانش در بیان احساساتش احتیاط میکند. تبریز و آذربایجان برای او یادآور ناراحتیها و بیمهریهاست. او از بیتوجهی مسئولان شکایت دارد و دلش به حال خود و سرزمینش میسوزد. شاعر به روابط انسانی و کشمکشهای اجتماعی اشاره دارد و نشان میدهد که چگونه از ظلم و بیتوجهی رنج میبرد. او در عین حال به جنگ و نابرابریهای موجود در جامعه نیز انتقاد میکند و به عمق مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم میکند اشاره دارد. در نهایت، شاعر با شور و احساس، شرایط سخت و بیعدالتیهایی را که در سرزمینش وجود دارد به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: من دلی پر از جنون دارم و در درونم دردی پنهان وجود دارد؛ به گونهای که اگر بخواهم این درد را مخفی نگهدارم یا آن را نشان دهم، همچنان از جان خود میترسم.
هوش مصنوعی: من از تبریز پر از احساس و شور و شوق هستم و دلم پر از شکایت و ناله است. چه به یاد آتش و دردهایی که از سرزمین آذربایجان دارم.
هوش مصنوعی: چرا باید به حرفها و انتقادات ناسزاگویان گوش دهم وقتی که من در آنجا مقداری آب و زمین دارم که برای زندگی و تأمین معاشم کافی است؟
هوش مصنوعی: از نبود مهر و صفا، دل من همچون رود، خونبار شد و جانم داغ دار. تنها یک قطعه زمین در کوهسار لیقوان دارم که به آن بسنده کردهام.
هوش مصنوعی: من بهقدری از کسانی که بیتفاوت هستند و کارها را سهل میگیرند، منت میکشم که انگار تمام ثروت و نعمتهای کاشان و اصفهان را در اختیار دارم.
هوش مصنوعی: از سفرهی نعمت پادشاه، خواستم که زندگی آباد و خوشبختی به من بدهد، چون از طرف او، صد آیهی خشم و غضب بر من نازل شده و من از او امید جانسوزی دارم.
هوش مصنوعی: من از میان سربازان آتش و دشمنان، هزاران پیام رسان دارم که در هر گذر و از هر طرف حاضرند.
هوش مصنوعی: همه تیرها در دستان و آتش در چنگ، و پارهها در نبرد هستند، بهطوریکه وقتی به جلو میآیند، فولاد را مانند پارچهی نازک احساس میکنم.
هوش مصنوعی: اگر دستوری از بالا بیاید که مرا از زمین به آسمان ببرد، خدا میداند که من از به هم ریختگی و اوضاع در آسمان نگرانم.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف شخصی میپردازد که فردی بیفرهنگ و نازله است و اتهاماتی به او وارد میشود. اشاره به جنگ و مبارزه میکند و در واقع بیان میکند که این شخص نهتنها فاقد عزت و احترام است، بلکه به نوعی مایه ننگ نیز به شمار میرود و نام او همواره بر زبانهاست.
هوش مصنوعی: علی کسی است که در بین مردان غیرقابل قبول و نامردان قرار میگیرد و من در مورد او، داستانهای زیادی از گذشته دارم.
هوش مصنوعی: در تمام ایران، گروهی از شیران به خاطر من در حال نگریستن هستند، چون من فقط تعدادی استخوان برای طعمه دارم و آنها گمان میکنند که من دشمنی بزرگ هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم
مکانم را چه میپرسی؟ مکان در لامکان دارم
اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن
که من بالای هفت اختر مکان و آشیان دارم
مرا گویی که: گنج جاودانی در تو مکنونست
[...]
ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
به مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم
نه تن دان این که می بینی پی قوت سگان تو
کشیده در درون پوست مشتی استخوان دارم
ز تو نبود تهی یک لحظه بیرون و درون من
[...]
حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارم
که نَبْوَد زَهرهٔ گفتن گر از لب بر زبان دارم
کیم آتش نشاند دیده زان اشکی که میریزم
که آن آتش که جان سوزد درون استخوان دارم
ز شوخی میکنی آزار دلهای حزین و من
[...]
نه از تیری که بر دل میزنی چندین فغان دارم
سوی خود میکشی ای ناله از رشک کمان دارم
بزن تیری و از ننگ من ایمن شو چو می دانی
نخواهم کرد ترک عاشقی چندانکه جان دارم
ز بهر تیر او از خاک من سازند آماجی
[...]
بکش خنجر که جان بهر تو ای نامهربان دارم
تو خنجر در میان داری و من جان در میان دارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.