گنجور

 
قاآنی
 

هرکس به هوای جان گرفتار

ما بی تو ز جان خویش بیزار

جا بی‌ تو کنم به خلد هیهات

دل بی‌تو نهم به عیش زنهار

جان بی‌تو به پیکرم بود تنگ

سر بی‌تو به گردنم بود بار

دلهای گشاده از غمت تنگ

جان‌های عزیز در رهت خوار

ابروی تو بر سرم کشد تیغ

مژگان تو بر دلم زند خار

ای تازه جوان که چون جوانی

رفتی و نیامدی دگربار

در سایهٔ زلف خط و خالت

مانند به شبروان عیار

در هند شنیده‌ام که طوطی

شکر شکنست و سرخ منقار

زانسان که خطت به سایهٔ زلف

پیرامن آن لب شکربار

زلفست فراز قدت آری

بر سرو بن آشیان کند مار

کویت به نگارخانه ماند

از حیرت طالبان دیدار

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.