چون برآمد ماهروی از مطلع پیراهنش
چشم بد را گفتم الحمدی بدم پیرامنش
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دست او در گردنم یا خون من در گردنش
هر که معلومش نمیگردد که زاهد را که کشت
گو سرانگشتان شاهد بین و رنگ ناخنش
گر چمن گوید مرا همرنگ رویش لالهایست
از قفا باید برون کردن زبان سوسنش
ماه و پروینش نیارم گفت و سرو و آفتاب
لطف جان در جسم دارد جسم در پیراهنش
آستین از چنگ مسکینان گرفتم درکشد
چون تواند رفت و چندین دست دل در دامنش
من سبیل دشمنان کردم نصیب عرض خویش
دشمن آن کس در جهان دارم که دارد دشمنش
گر تنم مویی شود از دست جور روزگار
بر من آسانتر بود کآسیب مویی بر تنش
تا چه روی است آن که حیران ماندهام در وصف او
صبحی از مشرق همیتابد یکی از روزنش
بعد از این ای یار اگر تفصیل هشیاران کنند
گر در آنجا نام من بینی قلم بر سر زنش
لایق سعدی نبود این خرقه تقوا و زهد
ساقیا جامی بده وین جامه از سر برکنش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعر از سعدی است که در آن عشق و محبت به محبوب را بیان میکند. شاعر با اشاره به زیباییهای محبوب و تأثیرات نافذ او بر دل و جانش، به سختیهای زندگی و تنهایی اشاره میکند. او از دو راهی بین عشق و زهد سخن میگوید، و در نهایت از ساقی میخواهد که جامی به او بدهد و از قید تقوا و زهد رها شود تا بتواند عشق را به طور کامل تجربه کند. شاعر در این شعر به تناقضات زندگی و دلدادگی اشاره دارد و تلاش میکند تا زیبایی عشق را بر زهد و تقوا ترجیح دهد.
AI: وقتی ماه روی او از زیر لباسش پیدا شد، از دیدن زیباییاش و تاثیر آن بر من، زبان به سپاس گویی گشودم که از آن زیبایی دور ماندهام. (تصحیح AI: وقتی ماه روی او از زیر لباسش پیدا شد، از دیدن زیباییاش و تاثیر آن بر من، گفتم برای دوری چشمزخم سوره حمد بخوانم و در اطرافش بدمم.)
AI: گردش روزگار چه خواهد کرد با من؟ آیا مسئولیت من بر دوش اوست یا اینکه او خون من را بر دوش دارد؟ (تصحیح AI: گردش روزگار چه خواهد کرد با من از این دو کار؟ یا دست او بر گردنم یا اینکه مسئولیت خون من بر دوش او؟)
هوش مصنوعی: هر کسی که نمیفهمد زاهد (راهب) چگونه به قتل رسیده، بهتر است که به شکل و رنگ ناخنهای شاهد (یا محبوب) نگاه کند.
AI: اگر چمن بگوید که من هم رنگ گل لالهام، باید از پشت آن، زبان سوسن را بیرون بیارم. [تصحیح AI: اگر چمن بگوید که من همرنگ آن زیباروی گل لالهای دارم، باید از پشت، زبان گل سوسن آن چمن را بیرون آورد.(بهخاطر پررویی و بیادبی آن چمنزار!)]
AI: ماه و ستارهها را نمیتوانم به او بیاورم، اما زیبایی سرو و آفتاب، جان را در وجود او جاری میکند که این جان در لباسش پنهان است. (تصحیح AI: ماه و ستارهها را نمیتوانم با او مقایسه کنم، حتی زیبایی سرو و آفتاب را. جسم در پیراهنش، جان را در وجود جاری میکند.)
AI: من آستینم را از دست فقرا و نیازمندان گرفتم و با این کار میخواهم نشان دهم که چطور میتواند برود و در دامن من چندین قلب و دل را به همراه داشته باشد. (تصحیح AI: گیرم آستینش را از دست فقرا و نیازمندان گرفت، چطور میتواند برود و در دامنش چندین قلب و دل را به همراه داشته باشد.)
AI: من به جای دشمنان خود به مجرای خاصی پرداختم و به خودم آزار رساندم. در این دنیا، دشمن من کسی است که خود نیز دشمنانی دارد. (تصحیح AI: من حیثیتم را در راه دشمنان گذاشتم و به خودم آزار رساندم. در این دنیا، دشمن من کسی است که او را دشمن دارد.)
AI: اگر به من مویی از سختیهای زندگی آسیب بزند، برایم بهتر است تا اینکه بخواهم伤هایی به بدن دیگران برسانم. (تصحیح AI: اگر من از سختیهای زندگی، تنم مثل مویی باریک شود؛ برایم بهتر است تا اینکه بخواهم سر مویی بر تنش آسیب رسد.)
هوش مصنوعی: چه راز و رازی است که من در توصیف او حیران ماندهام، گویی که صبحی از سمت مشرق میتابد و یکی از درخششهای اوست.
AI: پس از این، ای دوست، اگر دانشمندان دربارهٔ مسائل بگویند، وقتی که در آنجا نام من را ببینی، قلم بر سر آن خواهند گذاشت. (تصحیح AI: پس از این، ای دوست، اگر دانشمندان دربارهٔ مسائل بگویند، وقتی که در آنجا نام من را ببینی، قلم بر نام من بکش.)
هوش مصنوعی: سعدی نمیتواند با این لباس زهد و تقوا زندگی کند، ای ساقی! یک جام به من بده و این پوشش را از تنم درآور.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۲
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دست او در گردنم یا خون من در گردنش
وصل و هجر دوست میکوشند هر یک تا کنند
دست او در گردنم یا خون من در گردنش
وه که پیدا می کند هر دم ز روی روشنش
فتنه ای در زلف شهر آشوب و چشم پر فنش
چشم او هر ساعت آبستن به روزی روشنست
خط دستورست پنداری شب آبستنش
هر سحر پیراهنی در بر قبا کرد آسمان
[...]
هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
ترک خود باید گرفت آن را که باید با منش
هرکه گامی زد درین ره اختیارش شد ز دست
وآن که سر پیچید ازین در خون خود در گردنش
این قبول از دوست می باید که باشد قصّه چیست
[...]
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنش
هم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
سوخت جان و شعله ای نامد برون در پیش او
زانکه ترسم دل بسوزد ناگه از سوز منش
شمع را سوزد دل پروانه چون روشن نبود
[...]
چون برآمد آفتاب از مشرق پیراهنش
ماه رقاصی کند چون ذره در پیرامنش
از لباس بخت عریانم و گرنه کردمی
دست در آغوش او بی زحمت پیراهنش
دست بختم برفشاند آستین تا ساق عرش
[...]
چون تحمل میکند تن صحبت پیراهنش
چون کند افتاده است آن این زمان در گردنش؟
دست در گردن گهی ار کرد با او یا که یافت
جز ره پیراهن دولت زهی پیراهنش
سوختم در آتشش چون عود و زانم بیم نیست
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.