بر باد مده سلسله مشک فشان را
مگشای ز پیوند تنم رشته جان را
راز تو نهانست مرا در دل و ترسم
چشم ترم اظهار کند راز نهان را
رخساره بهر کسی منما فتنه مینگیز
از هم مگشا رابطه نظم جهان را
آه از دل شیدا که سراسیمه اویم
در عاشقی ما چه گناهست بتان را
ای کاش دلم خون شود از عشق بر آیم
تا چند کشم محنت هر غنچه دهان را
ای بخت بخاک در آن گلرخم افکن
مگذار که در خاک کشم حسرت آن را
بر یاد خطش اشک روان ساز فضولی
زان سبزه تر قطع مکن آب روان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر تأملاتی درباره عشق و احساسات عمیق عاشقانه را منتقل میکند. شاعر از ترس و رازهای درونی خود میگوید و ابراز میکند که دلش از عشق میسوزد. او از درد و محنتی که به خاطر عشق میکشد صحبت میکند و آرزو میکند که کاش این درد به پایان برسد. شاعری همچنین به زیباییهای محبوبش و حسرتی که بابت جدایی از او دارد اشاره میکند و میخواهد که احساساتش ابراز شود. در نهایت، او از بخت میخواهد که به او رحم کند و دردهایش را کاهش دهد.
هوش مصنوعی: سلسلهای که عطر مشک را در خود دارد، به باد نده؛ زیرا اگر آن را باز کنی، ارتباط جانم را با بدنم قطع میکند.
هوش مصنوعی: راز تو در قلب من پنهان است و من نگرانم که اشکهایم این راز را فاش کنند.
هوش مصنوعی: بر چهرهات جذابیت و زیبایی را برای کسی نمایان نکن و به خاطر آن، سبب ایجاد فتنه و آشفتگی مشو. رابطۀ نظم و هماهنگی جهان را به هم نزن.
هوش مصنوعی: دل شیدایی من در عاشقی دچار آشفتگی شده است و نمیدانم این حالت چه گناهی دارد که بتهای محبوب در آن حضور دارند.
هوش مصنوعی: ای کاش از محبت، دلم چنان به درد بیفتد که حالم تغییر کند و از این درد و رنجی که هر غنچه با لبهایش به من میدهد، رها شوم.
هوش مصنوعی: ای سرنوشت، مرا دچار محنت نکن و بگذار زیبایی چهرهات همچنان در ذهنم باقی بماند، تا نتوانم حسرت دوریاش را در دل بپرورم.
هوش مصنوعی: به یاد خط او، اشک میریزم و فضولی نکن؛ از آن سبزهتر، جریان آب را قطع نکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را
از گفتن ناخوب نگهدار زبان را
گفتار زبان است ولیکن نه مرا نیز
تا سود به یک سو نهی از بهر زیان را
گفتار به عقل است، که را عقل ندادند؟
[...]
ای شاه! تویی شاه، جهان گذران را
ایزد به تو دادهست زمین را و زمان را
بردار تو از روی زمین قیصر و خان را
یک شاه بسنده بود این مایه جهان را
آسان گذران کار جهان گذران را
زیرا که جهان خواند خردمند جهان را
پیراسته می دار به هر نیکی تن را
آراسته می خواه به هر پاکی جان را
میدان طمع جمله فرازست و نشیب است
[...]
نوروز جوان کرد به دل پیر و جوان را
ایام جوانی است زمین را و زمان را
هر سال در این فصل برآرد فلک از خاک
چون طبع جوانان جهان دوست جهانرا
گر شاخ نوان بود ز بی برگی و بی برگ
[...]
آراست جهاندار دگرباره جهان را
چو خلد برین کرد، زمین را و زمان را
فرمود که تا چرخ یکی دور دگر کرد
خورشید بپیمود مسیر دوران را
ایدون که بیاراست مر این پیر خرف را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.