گنجور

 
مسعود سعد سلمان

آسان گذران کار جهان گذران را

زیرا که جهان خواند خردمند جهان را

پیراسته می دار به هر نیکی تن را

آراسته می خواه به هر پاکی جان را

میدان طمع جمله فرازست و نشیب است

ای مرکب پر حرص فرو گیر عنان را

جانست و زبانست زبان دشمن جانست

گر جانت بکارست نگهدار زبان را

دی رفت و جز امروز مدان عمر که امید

بسیار بفرساید و برساید جان را

پیش از تو جهان بودست آن کن که پس از تو

گویند نکو بود ره و رسم فلان را