از آن رو دوست میدارم خط رخسار خوبان را
که بهر الفت ایشان سبب دانستهام آن را
جفاها میکشیدم بندهٔ آن خط مشکینم
که بر من کرد ظاهر صدهزاران لطف پنهان را
کنون دل میتواند کرد سِیْرِ باغ رخسارش
که پوشید آن خط مشکین سر چاه زنخدان را
از آن خط معنبر هر سر مویی زبانی شد
صلای خوان وصلش داد دلهای پریشان را
نمیسوزد دلم را با جفا تا گرد خط پیدا
شب آمد کرد زایل گرمی خورشید رخشان را
ز خط مصحف رخسار او ای دل مشو غافل
گر این آیت مسلمان ساخته آن نامسلمان را
فضولی نیست غیر خط رخسار پریرویان
طلسمی کآشنا با هر پری میسازد انسان را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت خط رخسار معشوق اشاره میکند و عشق خود را به آن بیان میکند. او، با وجود جفاهایی که متحمل شده، این خط را نشانهای از محبت و لطفهای پنهان میداند. دلش اکنون میتواند در زیبایی رخسار معشوق سیر کند و از آن خط، هر موی سر به زبانی در میآید که دلهای پریشان را صدا میزند. شاعر بیان میکند که جفاهای معشوق نمیتوانند دل او را بسوزانند و هر شب با زوال خورشید، زیبایی معشوق بیشتر نمایان میشود. او به زیبایی خط رخسار معشوق توجه دارد و معتقد است که این زیبایی میتواند دلی را غافل نکند و تأثیری عمیق بر انسان دارد. در نهایت، او به آثار خط رخسار اشاره میکند که همگان را به خود مجذوب میکند.
هوش مصنوعی: به همین دلیل است که من چهرهی زیبای محبوبان را دوست دارم، زیرا معتقد هستم که این زیبایی نشانهای از نزدیکی و دوستی با آنان است.
هوش مصنوعی: بر من سختیها و دشواریهایی را تحمل میکردم، چون بندهی آن زیباییام که به من نشان داد هزاران خوشی و محبت پنهانی را.
هوش مصنوعی: اکنون دل میتواند در باغ زیبایی چهرهاش گشت و گذار کند، چرا که آن خط سیاه و زیبای روی چانهاش را پوشانده است.
هوش مصنوعی: از آن خط زیبا، هر تار موی او به گونهای شده که دلهای پریشان را به آواز وصالش دعوت میکند.
هوش مصنوعی: دل من با بیمهری نمیسوزد تا وقتی که شب با خود تاریکی بیاورد و روشنی گرمی خورشید را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: از صورت زیبا و دلنشین او غافل نشو، زیرا اگرچه این زیبایی به چشم مسلمانان میآید، اما ممکن است کس دیگری که مسلمان نیست نیز از آن بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: نگران نباشید، خط صورت زیباییهای پریچهرهها نیست که کسی بخواهد در آن دخل و تصرف کند؛ این خط، جادویی است که با آن هر پری میتواند انسانی بسازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو بگشاید نگار من دو بادام و دو مرجان را
بدین نازان کند دل را بدان رنجان کند جان را
من و جانان به جان و دل فرو بستیم بازاری
که جانان دل مرا داده است من جان داده جانان را
چو نار کفته دارم دل بنار تفته آگنده
[...]
چو عاشق شد دل و جانم رخ و زلفین جانان را
دل و جان را خطرنبود دل این را باد و جان آنرا
من از جانان دل و دین را به حیلت چون نگه دارم
که ایزد بر دل و جانم مسلط کرد جانان را
نگارینی که چون بینی لب و دندان شیرینش
[...]
زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان را
چوچابک دست معماری است لطفت عالم جان را
ز ابر طبع لولوء بخش و باد لطف تو بوده
بروز مفلسی بنشانده ی دریا و عمان را
تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستم
[...]
رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را
چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را
بدم بیعشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
[...]
گه از می تلخ میکن آن دو لعل شکرافشان را
که تا هر کس به گستاخی نبیند آن گلستان را
کنم دعوی عشق یار و آنگه زو وفا جویم
زهی عشق ار به رشوت دوست خواهم داشتن آن را
بران تا زودتر زان شعله خاکستر شود جانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.