دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
بعالم بهر کاری آمدم بی کار چون باشم
چو دیده ام قامتش از بی خودی خود را ندانستم
خدا داند بوقت دیدن رفتار چون باشم
شدم در تنگنای دهر بیزار از دل و از جان
جدا از یار در یک خانه با اغیار چون باشم
مکن از نالهای زار دور از بزم او منعم
نیم در بزم او بی نالهای زار چون باشم
منم چون عکس بر مرآت هستی بی شعور از خود
وجود من ز دیدارست بی دیدار چون باشم
رقیبان را نمی خواهم که بینم چون کنم یارب
رقیبان همدم یارند من بی یار چون باشم
ندارم صبر بی رویش نخواهم رفت از کویش
فضولی عندلیبم بی گل و گلزار چون باشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از فقدان عشق و دوری از معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که زندگی بدون حضور او برایش meaningless و بیثمر است. او در تنگناهای زندگی احساس بیهویتی میکند و در این حالت به شدت از حالت خود نادم است. شاعر عشق را به قدری مهم و حیاتی میداند که بدون آن نمیتواند زندگی کند و از دیدن رقیبانش ناخشنود است، چرا که همگی در بزم محبوبش حاضرند. در نهایت، او خود را مانند یک پرنده بدون گل و گلزار حس میکند که بییار باید در انزوا بسر ببرد.
هوش مصنوعی: لحظهای بدون عشق معشوقان و زیبایی چهره آنها چگونه میتوانم در این دنیا زندگی کنم، وقتی که به اینجا آمدهام و هیچ کار خاصی انجام نمیدهم، چگونه میتوانم چنین وضعیتی را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: وقتی که قامت او را دیدم، از شدت شوق و بیخودی خودم را فراموش کردم. فقط خدا میداند که در آن لحظه چگونه رفتار میکنم.
هوش مصنوعی: در این دنیا به شدت در تنگنا قرار گرفتهام و از دل و جان خود خستهام. از معشوقهام دور هستم و در یک خانه با افرادی غریبه زندگی میکنم. حالا چه باید بکنم؟
هوش مصنوعی: از دوری از حضور او نالیدن فایدهای ندارد؛ من هم که در محافل او هستم، بدون ناله و گریه چگونه میتوانم باشم؟
هوش مصنوعی: من مانند تصوری هستم که در آینه وجود دارد، بدون شناخت و شعور. وجود من وابسته به دیدار است و وقتی که دیداری نباشد، چگونه میتوانم وجود داشته باشم؟
هوش مصنوعی: نمیخواهم رقیبانم را ببینم، زیرا آنها دوستان یار من هستند و من بدون یار خود چه کنم؟
هوش مصنوعی: من بیصبرم و نمیتوانم از کنار معشوق دور باشم. من مثل بلبلی هستم که بدون گل و باغ نمیتواند زندگی کند؛ در چنین حالتی، چطور ممکن است که حال خوشی داشته باشم؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشم
جدا گردید یار از من جدا از یار چون باشم
به چشم ار نیستم گنج عقیق و لولو و گوهر
عقیقافشان و گوهربیز و لولوبار چون باشم
کسی کوبست خواب من در آب افگند پنداری
[...]
همه شب مردمان در خواب من بیدار چون باشم
غنوده هر کسی با یار من بی یار چون باشم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.