بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم
که تا سر رشته وصلت بدست خویشتن دیدم
ندیدم هیچ کس را غافل از افسانه عشقت
تو بودی بر زبان هر جا دو کس را در سخن دیدم
جفا هر چند بر من بیشتر کردی نشد کمتر
وفا کز من تو دیدی از جفایی کز تو من دیدم
مگر شد باغبان دلبسته سرو خرامانت
که او را سست در پروردن سرو چمن دیدم
جراحتهای تازه بر دلم بگشود صد روزن
ز هر روزن درو دور از تو صد داغ کهن دیدم
نمودی حال مشکین بر بیاض چهره زیبا
سواد نقطه از مشک بر برگ سمن دیدم
فضولی در هوای دلبران می بینمت گویا
ندیدی آنچه من زان دلبر پیمان شکن دیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد عشق سخن میگوید و به زیباییهای چهره محبوبش اشاره میکند. او از زیبایی گیسوان معشوقش که باعث رنجش شده، سخن میگوید و تأکید دارد که هیچکس جز او در افکارش نیست. شاعر با وجود جفاهایی که از معشوق دیده، هنوز به وفا و عشقش پایبند است. او همچنین احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق و دردهایش در اثر فراق توصیف میکند و به محبوبش میگوید که از جراحتهای عشق، زخمهای کهنهای در دلش به وجود آمده است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که دیگران نمیتوانند درک کنند که او چه دردهایی در دل دارد.
هوش مصنوعی: من خیلی غم و اندوه از دیدن گیسوانی پر از شکن و پیچ را تحمل کردهام که در دستان خودم رشته وصلش را یافتم.
هوش مصنوعی: هرگز کسی را ندیدم که از داستان عشق تو غافل باشد. هر جا که دو نفر را در حال گفتگو دیدم، حتماً نام تو بر زبانشان بود.
هوش مصنوعی: هرچند که تو به من ظلم و بدی کردی، اما وفایی که از من دیدهای کم نشد؛ چرا که من نیز از بدیهایی که به من کردی، تجربهای کسب کردهام.
هوش مصنوعی: آیا باغبانی در محبت و عشق تو گرفتار شده است که من او را در پرورش سروهای باغ ضعیف و ناتوان یافتم؟
هوش مصنوعی: زخمهای تازهای بر دلم ایجاد شد و از هر کدام آنها، هزاران درد کهنهای را که به یاد تو بود، احساس کردم.
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا تو مانند زمینهای سفید است که حالتی مشکی و دلربا دارد. مانند نقطهای که بر روی برگی سفید از گیاه سمن دیده میشود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد تو در حال تماشای معشوقان و دلبران هستی، اما گویا از آنچه من از دلبر پیمانشکن دیدهام، بیخبری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
بهار عارضش را سبزه بر گرد سمن دیدم
بر این جان بلاکش، کس نکردست آنچه من کردم
از این چشم سیهرو، کس مبیناد آنچه من دیدم
غبار کوی او را میشنیدم کحل بینایی
[...]
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
نبیند هیچ کس از درد و داغش آنچه من دیدم
ز لعلش خاتم پرسم بگفتا جان بدل باید
بدادم جان و لعلش را به کام خویشتن دیدم
ز برگ یاسمن گفتم شود پیراهن او را
[...]
بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
ز بی داد بتان کافر نبیند آنچه من دیدم
گذشتم سر بسر بر ماجرای لیلی و مجنون
بیان حسن تو شرح بلای خویشتن دیدم
نشانی از خود و تمثالی از تو یافتم هر جا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.