بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
ز بی داد بتان کافر نبیند آنچه من دیدم
گذشتم سر بسر بر ماجرای لیلی و مجنون
بیان حسن تو شرح بلای خویشتن دیدم
نشانی از خود و تمثالی از تو یافتم هر جا
کشیده صورت شیرین و نقش کوهکن دیدم
ز چاک پیرهن گفتم که بینم آن تن نازک
لطافت بین که چون کردم نظر هم پیرهن دیدم
تو کاکل می گشادی دوش من نظاره می کردم
ز دلهای حزین صد مبتلا در هر شکن دیدم
هزاران زاهد از رشک رخت شد بت پرست اما
هزاران برهمن را هم زرشک بت شکن دیدم
فضولی شمع اگر بر گریه ام خندد عجب نبود
که من هم مدتی بر گریههای شمع خندیدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تجربههای عاشقانه و بینظیر خود اشاره میکند و از زیباییهای معشوقش سخن میگوید. او به مقایسهٔ عشق خود با داستانهای معروفی چون لیلی و مجنون میپردازد و از اثرات عمیق و دردآور این عشق مینویسد. شاعر از جلوههای زیبایی معشوقش به طور واضح و گیرا یاد میکند و به تضاد میان زاهدان و عاشقان در عشق ورزی اشاره میکند. او همچنین به حالتهای خود در مواجهه با عشق و غم و تأثیر آنها بر روح و روانش میپردازد. در انتها به نوعی رنج و شادی در احساسات خود اشاره میکند که به شدت با یکدیگر درآمیختهاند.
هوش مصنوعی: در عشق، من بسیاری از بیعدالتیها را از سوی معشوقان زیبای سیمتن دیدهام؛ اما کافران هرگز آنچه را که من دیدهام، نمیتوانند ببینند.
هوش مصنوعی: من از تجربههای عاشقانه لیلی و مجنون گذشتم و وقتی به زیباییهای تو فکر کردم، درد و رنجهای خود را نیز در آن یافتم.
هوش مصنوعی: هر جا که به زیبایی نگاه میکنم و نشانی از زیباییهای عالم میبینم، به یاد تو و ویژگیهایت میافتم.
هوش مصنوعی: گفتم از شکاف پیراهن ببینم آن بدن نازک و لطیف را، ولی وقتی نگاه کردم فقط پیراهن را دیدم.
هوش مصنوعی: تو بامداد دیروز موهایت را باز میکردی و من با دلی پر از غم، از میان آن چین و شکنها، افراد زیادی را که به عشق مبتلا بودند، تماشا میکردم.
هوش مصنوعی: هزاران زاهد به خاطر زیبایی تو به پرستش بتها روی آوردهاند، اما در عوض، هزاران برهمن را نیز دیدهام که بتشکن و عاشق تو شدهاند.
هوش مصنوعی: اگر شمعی به گریهام بخندد، جای تعجب نیست؛ چون من هم مدتی به گریههای شمع خندیدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
بهار عارضش را سبزه بر گرد سمن دیدم
بر این جان بلاکش، کس نکردست آنچه من کردم
از این چشم سیهرو، کس مبیناد آنچه من دیدم
غبار کوی او را میشنیدم کحل بینایی
[...]
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
نبیند هیچ کس از درد و داغش آنچه من دیدم
ز لعلش خاتم پرسم بگفتا جان بدل باید
بدادم جان و لعلش را به کام خویشتن دیدم
ز برگ یاسمن گفتم شود پیراهن او را
[...]
بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم
که تا سر رشته وصلت بدست خویشتن دیدم
ندیدم هیچ کس را غافل از افسانه عشقت
تو بودی بر زبان هر جا دو کس را در سخن دیدم
جفا هر چند بر من بیشتر کردی نشد کمتر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.