شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل
که صبح آید کشد تیغ و کند قربانم آن قاتل
ز کویش کرده ام عزم سفر ای گریه کاری کن
که در اول قدم ماند مرا از اشک پا در گل
بهر پی ناقه داغی می نهد از هجر بر جانم
میفزا داغ دردم ساربان آهسته ران محمل
ره غربت گزیدم ای قد خم گشته یاری ده
که عزم این ره از خار مژه بر من شود مشکل
چو خس بی اختیارم می برد اشک از سر کویش
فکن سنگی براهم ای فلک هر جا شوم مایل
گرفته دامنم چاک گریبان درد و داغ او
مرا منعیست این حال از قبول هجر و من غافل
فضولی دامن اقبال وصلش را مده از کف
چو خورشید ار زند صد تیغ چون سایه ازو مگسل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات دردناک و longing (دلتنگی) شاعر به شخص خاصی است. شاعر در شب عید، به رغم زیباییها و شادیهای این شب، احساس ناتوانی و غم میکند. او از درد جدایی و دوری مینالد و میخواهد به سوی محبوبش سفر کند، اما در این مسیر با دشواریها و اشکهایش روبرو میشود. شاعر به قدری تحت تأثیر این عشق قرار گرفته که روشنی و شادی را فراموش کرده و تنها به غم و درد ناشی از جدایی فکر میکند. او از خداوند درخواست میکند که در این راه دشوار به او یاری رساند و از مشکلاتش بکاهد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که دیگر نمیتواند تحمل کند و امید به وصال محبوب را از دست نمیدهد.
هوش مصنوعی: در شب عید، زمان زیادی برای خوشگذرانی و لذتبردن نیست، زیرا عمر کوتاه است و صبح نزدیک است. روزی خواهد آمد که این شادی به سر آمده و باید به واقعیتهای تلخ زندگی بپردازیم، که در آن زمان، کسی که این شادی را از ما گرفته، به نوعی همچون یک قاتل به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: از کوی تو تصمیم به سفر گرفتم، ای گریه! کاری کن که در نخستین قدم به خاطر اشکم در گل ماندهام.
هوش مصنوعی: در پی شتر، غم و داغی به یاد جدایی بر جانم میافزاید. ای سوار، آرامتر زودتر بار را ببرید.
هوش مصنوعی: در راه غم و دوری از وطن قدم گذاشتهام، ای یاری که قامتت خم شده، مرا یاری کن؛ زیرا تصمیم به ادامه این مسیر برایم بسیار دشوار شده و مشکلات زیادی بر سر راهم قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: مانند علفی بیاختیار هستم که اشکهایم از سر کوی تو میریزد. ای آسمان، سنگی بر سرم بریز، چون هر کجا بروم، دلم به سوی تو مایل است.
هوش مصنوعی: غم و درد او مانند دامی به من چسبیده و نمیتوانم از آن فرار کنم. این وضعیت باعث شده که نتوانم جدایی او را بپذیرم، در حالی که خودم از این حال غافل هستم.
هوش مصنوعی: فضولی و کنجکاوی در امور شخصی دیگران را کنار بگذار و اجازه نده که شانس و خوشبختی از دستت برود. اگر او مانند خورشید درخشان است و به تو توجه میکند، مانند سایهای که از خورشید جدا نمیشود، به او نزدیک بمان.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نگارینا تو از نوری و دیگر نیکوان از گل
چو سنگ از گل شود پیدا چرا هستی تو سنگیندل؟
مرا حقی است بر چشمت نیارم جستن از چشمت
به چشم شوخ و باطلجوی، حق من مکن باطل
به زلفین کردیم بسته به مژگان کردیم خسته
[...]
الا ای رو ترش کرده که تا نبود مرا مدخل
نبشته گرد روی خود صلا نعم الادام الخل
دو سه گام ار ز حرص و کین به حلم آیی عسل جوشی
که عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهل
غلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتم
[...]
گرم بازآمدی محبوبِ سیماندامِ سنگیندل
گل از خارم برآوردی و خار از پا و پا از گِل
ایا باد سحرگاهی! گر این شب روز میخواهی
از آن خورشید خرگاهی، برافکن دامن محمل
گر او سرپنجه بگشاید که عاشق میکُشم شاید
[...]
مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل
بیا ساقی و مگذارم درین اندیشه باطل
مرا ناصح به عقل و دین فریبد هر زمان باز آ
کسی کو عشق می ورزد به دینها کی شود مایل
ملامت گوی بی حاصل که درد ما نمیداند
[...]
خرامان میرود دلبر به بستان وقت گل گل گل
به رخ گل گل به لب مل مل به قد چون سرو سنبل بل
سمن داری تو در بر بر به شوخی راست چون عرعر
دلت چون سنگ مرمر مر زبانت راست چون بلبل
به سنگینی چو که که که، به چستی باد صرصر صر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.