چه دعوی میکنی ای غنچه با لعل گهربارش
چه می گویی اگر خواهند از تو لطف گفتارش
مکن تصویر آن قامت مصور می شوی رسوا
چه می آید ز دستت از تو گر خواهند رفتارش
ز رشک او کدورتهاست ای آیینه در طبعت
دل خود صاف کن تا بهره یابی ز دیدارش
چه قدرست این که از هر جا قدم برداشته آن مه
فتاده آفتاب و بر زمین مالیده رخسارش
چو طبع نازکش آزار من خواهد منال ای دل
مکن کاری که آزاری رسد از منع آزارش
نجات دل ز دام غم خط او می دهد زانرو
خط آزادیش خوانند دلهای گرفتارش
نهفتم پیش یار از طعنه اغیار درد دل
عجب درد دلی دارم که ممکن نیست اظهارش
ز بهبود فضولی گر کنم قطع نظر شاید
که میبینم نخواهد برد جان از چشم بیمارش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تفسیر احساسات عاشقانه و درد دل خود میپردازد. او از غنچهای صحبت میکند که با زیبایی و جذبهاش دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد، اما در عین حال به او توصیه میکند که خود را در معرض قضاوت دیگران قرار ندهد. شاعر به عشق و آرزوی دیدار محبوبش اشاره میکند و از دلِ خود میخواهد که صاف و پاک باشد تا بتواند از زیبایی محبوب بهرهمند شود. او همچنین به دشواریهای عشق و غم ناشی از جدایی اشاره کرده و بیان میکند که نمیتواند درد دلش را با کسی در میان بگذارد. در کل، شاعر احساسات عمیق و پیچیدهای را در قالب این اشعار بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای غنچه، چه ادعایی داری با لبهای خوشرنگت، چه میگویی اگر بخواهند از تو به نیکی یاد کنند؟
هوش مصنوعی: تصویر آن تن زیبا را نکش، چون با این کار خود را در معرض رسوایی قرار میدهی. اگر بخواهند به تو توجه کنند، چه کار از دست تو برمیآید؟
هوش مصنوعی: از حسادت او، دلها تیره و ناخوش است، ای آینه! دل خود را صاف کن تا بتوانی از دیدن او لذت ببری.
هوش مصنوعی: چقدر زیباست این که از هر جا قدم برمیدارد، آن مه آفتاب بر روی زمین میافتد و چهرهاش را بر خاک میمالد.
هوش مصنوعی: اگر طبیعت لطیف و دوستداشتنی من ناراحت شود، ای دل، افسوس نخور. کاری نکن که با جلوگیری از آزار او، خودت را در درد و رنج بیندازی.
هوش مصنوعی: دل را از دام غم رها میکند، و به همین خاطر خطش را «آزادی» مینامند، زیرا دلهای درگیر با غم را تسکین میدهد.
هوش مصنوعی: من به خاطر کنایهها و طعنههای دیگران، در کنار یارم رازهایم را پنهان کردهام. اما درد عجیبی دارم که نمیتوانم آن را بیان کنم.
هوش مصنوعی: اگر از دخالت در کار بهبود او دست بکشم، شاید ببینم که جانش از چشمان دوستش دور نخواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جهانداری که پیروزی است در تیغ جهاندارش
همه آفاق را روزی است از دست گهربارش
همانا اخترِ سَعدست دیدار همایونش
که روز و روزگار ما همایون شد به دیدارش
به طلعت هست خورشیدی که برگیتی همی تابد
[...]
ستم کردست بر جانم سر زلف ستمکارش
نبینم جز جفا شغلش ندانم جز جفا کارش
اگرچه با ستمکاران نیامیزند جان و دل
مرا آرام جان آمد سر زلف ستمکارش
نخرد کس بلای جان و زلفین بلا جویش
[...]
تماشا میکند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی
همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش
چه خوش باشد دل آن لحظه! که در باغ جمال او
[...]
چه دارد در دل آن خواجه که میتابد ز رخسارش
چه خوردست او که میپیچد دو نرگسدان خمارش
چه باشد در چنان دریا به غیر گوهر گویا
چه باتابست آن گردون ز عکس بحر دربارش
به کار خویش میرفتم به درویشی خود ناگه
[...]
فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
که غوغایِ سگان از حال من سازد خبردارش
به سینه داغِ بالایِ الف سوزم که پیشِ او
چو سر پیش افکنم بینم در آن آیینه رخ سارش
به عالم می فروشد هر دمم سودایِ زلفِ او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.