خواهم چو سایه افتم دنبال آن سمنبر
هر جا که او نهد پا من جای پا نهم سر
او چون منی ندارد من نیز همچو اویی
من عاشق بلاکش او دلبر ستمگر
دیدم گل رخت را بر جور دل نهادم
پیداست کین شکوفه آخر چه می دهد بر
من ابر اشکبارم تو غنچه شکفته
خنده تراست لایق گریه مراست در خور
در دست تیغ داری در لعل شهد راحت
یا کار سازیم کن یا کام من برآور
از دل نبود نامی بر صفحه وجودم
روزی که روزیم شد از خون دل مقرر
بگذشت عمر و ما را هرگز فضولی از دهر
کاری نیافت سامان کامی نشد میسر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و احساساتی عمیق را به تصویر میکشد. او به دنبال محبوبش حرکت میکند و میگوید هر جا که او برود، او نیز در پیاش خواهد رفت. شاعر خود را شبیه معشوقش میداند و از درد و رنج عشق سخن میگوید. او در توصیف محبوبش، او را دلبر و خود را عاشق بلاکش توصیف میکند و به تضاد بین شادی معشوق و غم خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر از ناتوانی در دستیابی به کام دلش و بیثمر بودن تلاشهایش در طول عمر سخن میگوید و ناامیدی خود را بیان میکند.
هوش مصنوعی: میخواهم مانند سایهای به دنبال او باشم، هر جا که او قدم بگذارد، من نیز در همان جا قدم میگذارم.
هوش مصنوعی: او مشابهی مانند من ندارد و من نیز مانند او هستم. من عاشق آن کسی هستم که با مشکلاتش دست و پنجه نرم میکند و او نیز دلبر و ستمگری است.
هوش مصنوعی: دیدم که ظاهر زیبای تو را با دل شکستهام کنار هم گذاشتهام. بهروشنی مشخص است که این گل آخر چه ثمری خواهد داشت.
هوش مصنوعی: من مانند ابر پر از اشکم و تو مانند غنچهای هستی که شکفته و خوشحالی. خنده تو برای من شایسته است و اشکهای من در مواجهه با تو مناسب و طبیعی به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: در دست تو تیغی وجود دارد و در لبی شیرین همچون شکر. یا به من کمک کن یا خواستهام را برآور.
هوش مصنوعی: در گذشته که زندگیام روزی از دل و با زحمت فراوان تشکیل شد، هیچ نام و نشانی از من بر روی صفحه وجودم نبود.
هوش مصنوعی: عمر ما گذشت و هرگز نتوانستیم در این دنیا کاری انجام دهیم که به دست آوردن موفقیت و کامیابی منجر شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن کیست کاندر آمد بازی کنان ازین در
رویی چو بوستانی از آب آسمان تر
باز این چه رستخیزست این خود کجا درآمد
این را که ره نمودست از بهر فتنه ایدر
ای دوستان یکدل، دل باز شد ز دستم
[...]
آذر فرو زو می خور شاها بماه آذر
آیین ماه آذر بوی می است و آذر
باد ابد رد مانده دشمنت چون کمانه
بگذار شادمانه صدا ور مزدو آذر
یک بخشش تو کردن بار دویست گردون
[...]
آن دلفریب دلکش و آن دلربای دلبر
با صد هزار کشی خندان درآمد از در
تنبول کرده آن بت تنبول کرده پیدا
سی و دو نار دانه در نار دانش اندر
تا کیمیای حسنش کرده ست لعل درش
[...]
فرخنده باد و میمون این مجلس منور
بر شهریار گیتی شاهنشه مظفر
شاهی کجا رسیدست از همت بلندش
تختش به هفت گردون عدلش به هفت کشور
اَسْلاف را به عدلش جاه است تا به آدم
[...]
دیدی تو اصفهانرا آنشهر خلد پیکر
آن سدره مقدس آن عدن روح پرور
آن بارگاه ملت وان تختگاه دولت
آن روی هفت عالم وانچشم هفت کشور
هر کوچه جویباری محکم بمهر عصمت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.