گنجور

 
فضولی

گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند

به زانکه در غمت ز فغان منع ما کنند

خوبان نمی کنند وفایی بعاشقان

خوبند بهر آنکه همیشه جفا کنند

بینند روی شاهد مقصود اهل دل

گر توتیای دیده ازان خاک پا کنند

جان نیست جز امانت تو نزد عاشقان

وقتست جان من بتو یک یک فدا کنند

امروز دیده اند ترا زاهدان شهر

فردا نماز خود همه باید فضا کنند

در حیرتم که راهروان طریق عقل

خود را اسیر دام تعلق چرا کنند

اهل وفا نیند فضولی پری رخان

هرگز طمع مدار که با تو وفا کنند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال‌الدین اسماعیل

ای پیشوای شرع که ایناء روزگار

از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند

ارباب فضل ملتزم منّتی شوند

در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند

احوال روزگار از آن شد که بعد ازین

[...]

کمال خجندی

آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند

از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند

گر کام اوست ریختن خون عاشقان

آن به که کامش از دل شیدا روا کنند

بیهوده رنج می‌برد از دست ما طبیب

[...]

جهان ملک خاتون

درد دل مرا چو اطبا دوا کنند

درمان درد ما لب لعل شما کنند

بیچارگان شوق که بینند روی او

این بس بود ز دور که او را دعا کنند

شاهان چو در گذار ببینند خسته ای

[...]

حافظ

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند

دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی

باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ درنمی‌کشد

[...]

نسیمی

آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند

جانها به جای جامه به بویش قبا کنند

آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »

مس را به التفات نظر کیمیا کنند

ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه