گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
به زانکه در غمت ز فغان منع ما کنند
خوبان نمی کنند وفایی بعاشقان
خوبند بهر آنکه همیشه جفا کنند
بینند روی شاهد مقصود اهل دل
گر توتیای دیده ازان خاک پا کنند
جان نیست جز امانت تو نزد عاشقان
وقتست جان من بتو یک یک فدا کنند
امروز دیده اند ترا زاهدان شهر
فردا نماز خود همه باید فضا کنند
در حیرتم که راهروان طریق عقل
خود را اسیر دام تعلق چرا کنند
اهل وفا نیند فضولی پری رخان
هرگز طمع مدار که با تو وفا کنند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و فراق عاشقان میپردازد. شاعر از جدایی و غم ناشی از آن سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که زیباییها به عاشقان وفا نمیکنند و همواره با آنها جفا میکنند. او همچنین از حماقت انسانها در اسیر شدن به تعلقات و عدم وفای دیگران انتقاد میکند و به این نکته اشاره دارد که جان تنها امانت عاشقان است و در حقیقت، عشق به خود فدای آن میشود. همچنین، اشارهای به نگاه زاهدان و نیاز به دعا و نیکی میشود، به همین میزان، تأکید میشود که وفای واقعی در وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بدن ما مانند نی از هم جدا شود، بهتر است از اینکه در غمت ما را از ناله و فریاد باز دارند.
هوش مصنوعی: خوبان به عاشقان وفا نمیکنند، بلکه آنها تنها برای کسانی که همیشه به آنها آسیب میزنند، مهربانی میکنند.
هوش مصنوعی: اگر اهل دل بخواهند به زیبایی و عشق نگاه کنند، حتی اگر چشمانشان به خاک سفر کنند، میتوانند چهره معشوق را ببینند.
هوش مصنوعی: زندگی چیزی جز امانتی از طرف تو برای عاشقان نیست. اکنون وقت آن است که جان من را یک به یک فدای تو کنم.
هوش مصنوعی: امروز زاهدان شهر تو را دیدهاند، فردا همه باید نماز خود را به خاطر تو ترک کنند.
هوش مصنوعی: در تعجبم که چرا افرادی که در مسیر عقل و خرد خود حرکت میکنند، خود را به بند وابستگیها و دلبستگیها در میآورند.
هوش مصنوعی: افراد وفادار هرگز به عشق و زیباییهای خیال انگیز روی نخواهند آورد. هرگز انتظار نداشته باش که آنها به تو وفادار بمانند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای پیشوای شرع که ایناء روزگار
از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند
ارباب فضل ملتزم منّتی شوند
در خدمت تو گر بمثل جان فدا کنند
احوال روزگار از آن شد که بعد ازین
[...]
آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
از مشک اگر کنند حدیثی خطا کنند
گر کام اوست ریختن خون عاشقان
آن به که کامش از دل شیدا روا کنند
بیهوده رنج میبرد از دست ما طبیب
[...]
درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
درمان درد ما لب لعل شما کنند
بیچارگان شوق که بینند روی او
این بس بود ز دور که او را دعا کنند
شاهان چو در گذار ببینند خسته ای
[...]
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بُوَد که گوشهٔ چشمی به ما کنند
دَردَم نهفته بِه ز طبیبانِ مدعی
باشد که از خزانهٔ غیبم دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ درنمیکشد
[...]
آنجا که وصف سرو گل اندام ما کنند
جانها به جای جامه به بویش قبا کنند
آنان که یافتند اثر کیمیای «فضل »
مس را به التفات نظر کیمیا کنند
ای خسته ای که بی خبر از درد دوستی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.