دل درون سینه دردت را به جان میپرورد
ذوق میبیند ازآن هردم ازآن میپرورد
عاقبت معلوم شد بهر سکانت بوده است
این که جسم ناتوانم استخوان میپرورد
لعل اشک لالهگون پرورده چشم منست
کی بدین رونق بود لعلی که کان میپرورد
چون نریزد با خیال خط او چشمم سرشک
سبزه دارد بآن آب روان میپرورد
چون قدت ناید اگر سازد بدین عالم روان
هر نهالی را که رضوان در جنان میپرورد
نعمت دنیا به جاهل گر رسد نبود عجب
هست عادت طفل را لطف زنان میپرورد
دیده و دل را فضولی میدهد خون از جگر
دشمنان خویش را بنگر چه سان میپرورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنج دل خود میگوید و تأکید میکند که این درد، او را زنده و سرزنده نگه میدارد. او از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و اشکهایش را به عنوان نشانهای از این عشق توصیف میکند. همچنین به ناامیدی از شرایط و خواستههای دنیا اشاره دارد و بر این نکته تأکید میکند که حقیقتاً خوشبختی و زیبایی در دست خداوند است. شاعر در پایان به دردی که دوستان و دشمنانش در زندگی به او میدهند میپردازد و نشان میدهد که این احساسات به نوعی چالش و آزمون برای او هستند.
هوش مصنوعی: دل درون سینه، با شوق و درد تو را در خود پرورش میدهد و از این عشق و احساس خوشی مییابد. هر لحظه از آن عشق زنده و سرشار است.
هوش مصنوعی: نهایتاً مشخص شد که هدف این جسم ناتوان که فقط استخوان را پرورش میدهد، فراهم کردن سکونت و آرامش برای تو بوده است.
هوش مصنوعی: اشکهای من به رنگ لاله است و از چشمم جاری میشود. این زیبایی مانند لعل (یاقوت) است که در معدن پیدا میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که چشم من به خط او نمیافتد، سرشار از درد و اندوه میشود و بهطور طبیعی بهسوی زندگی و شادابی میرود.
هوش مصنوعی: اگر قامت تو به اندازهای نباشد، پس چگونه میتوانی در این دنیا مثل نهالی که در بهشت پرورش مییابد، رشد کنی؟
هوش مصنوعی: اگر نعمتهای دنیا به کسی نادان برسد، عجیب نیست؛ چون مثل کودکانی میمانند که از محبت و نوازش زنان بهرهمند میشوند.
هوش مصنوعی: چشم و دل انسان باعث کنجکاوی و فضولی میشوند و این احساس، رنج و درد دشمنانش را به تصویر میکشد. نگاه کن چقدر به خوبی این احساس را پرورش میدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نسیم صبحگاهی گلستان میپرورد
بوی زلف یار را نازم که جان میپرورد
خوبی آن گل خدادادست نه کار بهار
این چمن را آبِ دست باغبان میپرورد
نالهام را گر کند شاخ گل حسرت رواست
[...]
ساقیا می ده که می در جسم جان میپرورد
قالب خاکی چه باشد کاسمان میپرورد
باده گویی از دم روحالقدس دارد نژاد
زانکه در تن دم به دم روح روان میپرورد
ناشده از لب فرو پیدا شود رنگش ز چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.