هوای شمع رخت آتشم بجان انداخت
حدیث سوز نهانم بهر زبان انداخت
طمع ز شکر لعلت بریده بودم لیک
تبسم تو مرا باز در گمان انداخت
من و ترا ز حسد غالبا نخواست بهم
قضا که تفرقه هجر در میان انداخت
گهی که وصل تو جستم هزار خار بلا
فلک براه من زار ناتوان انداخت
قد مرا که کمانیست بهر ناوک آه
شکست چرخ و بخاک ره بتان انداخت
اگر نداشت گمان ضرر از آن ناوک
چرا بزور شکستی برین کمان انداخت
ز من نماند نشانی و چرخ در هر دم
هزار تیر برین خاک بی نشان انداخت
چو آسمان شده اعضای من پر از پیکان
ز تیرهای حوادث که آسمان انداخت
نماند در نظر من زمانه را قدری
مرا ز چشم عنایت ز بهر آن انداخت
ستمگرا فلکا بعد ازین بجانب من
خدنگ ظلم و اهانت نمی توان انداخت
چرا که بر سر من سایه افاضه من
لوای معدلت سرور زمان انداخت
زهی سپهر جنابی که چون بعرصه حکم
بانبساط بساط علوشان انداخت
به خلق شفقت او وعده اعانت داد
بملک رأفت او پرتو امان انداخت
زمانه داشت بکف تیغ ظلم و خنجر جور
چو دید صولت او را ز کف روان انداخت
ز سنگ کوه وقارض اساس کرد درست
قضا که طرح طربخانه جهان انداخت
بهار گلشن جاه جلال جعفر بیک
که عدل او به جهان رونق چنان انداخت
بلند منزلتا آن تویی که خازن دهر
بخاک راه تو محصول بحر و کان انداخت
نوال لطف عمیمت ز بهر وجه معاش
به پیش جمله ارباب فقر خوان انداخت
عدوی جاه ترا برق خانه سوز حسد
دم مشاهده آتش به خان و مان انداخت
فضولی از سر اخلاص هر کجا که دمی
در ثنای تو در عرصه بیان انداخت
هزار شوق پی دولت ملازمتت
بجان نکته گذاران خرده دان انداخت
بسان سیل که از چشمه ای جدا گردد
اگر چه هجر تو او را به صد فغان انداخت
امید هست که یابد چو خاک تسکینی
بصد امید چو خود را بر آستان انداخت
امید هست ز الطاف آنکه قدرت او
بساط سبزه ز سبزه به بوستان انداخت
به برگهای نهال سعادت تو دهد
چنان ثبات که نتواندش خزان انداخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیباییهای معشوق و دردهای ناشی از دوری او اشاره میکند. او با بیان احساسات سوزان و غمانگیز خود، از شعلههای عشق و حسرت میگوید که جانش را فرسوده کردهاند. معشوق با یک لبخند، شاعر را به دام گمان و امید میاندازد، و او را از درد جدایی و بلاهایی که به دوش میکشد، آگاه میکند. شاعر قدرت عشق و همچنین ظلم زمانه را توصیف میکند و به ستارهها، آسمان و تقدیر اشاره میکند که گویی همهچیز بر علیه اوست.
اما در عین حال، شاعر امید دارد که با رحمت و لطف خالق، روزی به وصال معشوق برسد و از درد جدایی کاسته شود. او به بلندی منزلت معشوق و ویژگیهای نیکوکارانه او اشاره کرده و سیل شوقش را برای یافتن او بیان میکند. در پایان، شعر به امیدواریای از رسیدن به روزهای خوش و برکت در زندگی ختم میشود.
هوش مصنوعی: شعله شمع عشق تو قلبم را شعلهور کرده و داستان سوزش پنهان دلم را به زبانم آورده است.
هوش مصنوعی: من از طمع به زیبایی لبهای تو دست کشیده بودم، اما لبخند تو دوباره مرا به گمان و امید واداشت.
هوش مصنوعی: من و تو به خاطر حسد و کینه یکدیگر را نمیخواستیم؛ قدر مقدر باعث شد که جدایی و دوری بین ما بیفتد.
هوش مصنوعی: گاهى که به جست و جوی وصال تو برآمدم، هزاران درد و رنج از سرنوشت بر من تحمیل شد و مرا به سختی به زمین انداخت.
هوش مصنوعی: قد من همچون کمان است که برای تیر انداختن آماده شده؛ اما در اثر غم و افسوس، چرخ زمان مرا به زمین انداخته و برادرم را به خاک میکشد.
هوش مصنوعی: اگر گمان نمیکردی که تیر زدن به این کمان ممکن است برایت ضرر داشته باشد، پس چرا با زور آن را شکستید و میاندازید؟
هوش مصنوعی: از من هیچ نشانی باقی نمانده و هر لحظه گردونه زمان هزاران تیر بر این خاک بینشان پرتاب میکند.
هوش مصنوعی: بدن من مانند آسمان پر از تیرهای حوادث شده است که همانند پیکانی در زندگیام سقوط کردهاند.
هوش مصنوعی: در ذهن من، دنیا دیگر اهمیت ندارد و تنها به خاطر محبت و توجهی که به من شده، از نظر نرفته است.
هوش مصنوعی: ستمکاران، بعد از این، نمیتوانند به سمت من تیرهای ظلم و بیاحترامی پرتاب کنند.
هوش مصنوعی: چرا که بر بالای سر من، سایهای از فضل و شکوه قرار گرفته است که پرچم عدالت را به همراه خود دارد و به من افتخار میبخشد.
هوش مصنوعی: ای فضیلت بزرگ آسمان که وقتی به میدان فرمانروایی قدم میگذاری، با شکوه و عظمت، بستر بلندی و بزرگی را به نمایش میگذاری.
هوش مصنوعی: خداوند به بندگانش وعده کمک داد و با رحمت و مهربانیاش به آنها آرامش بخشید.
هوش مصنوعی: زمانه با ظلم و ستم خود به شدت خشمگین شد، اما زمانی که قدرت او نمایان شد، تصمیم گرفت از او دوری کند و او را رها کند.
هوش مصنوعی: از سنگ کوه، پایهای محکم بنا کرد که سرنوشت، طراحی خانهای پر از شادی در سراسر جهان را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: بهار گلستان مقام و شکوه جعفر بیک که عدالت او در دنیا چنان رونق و شکوهی ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: تو به قدری بزرگ و با ارزش هستی که دنیا و زمانه برای تو خاک زیر پا شدهاند و ثمرههای دریا و معادن را به پای تو میریزند.
هوش مصنوعی: قدرت و مهربانی تو به خاطر تأمین شرایط زندگیات، به میان تمام کسانی که در فقر به سر میبرند، سفرهای گسترده است.
هوش مصنوعی: دشمن جاه و مقام تو مانند برقی است که خانه را با حسد میسوزاند و شعلههای آتش آن، به خانه و زندگی تو آسیب میزند.
هوش مصنوعی: هر جا که به خاطر عشق و علاقهام تو را ستایش کردهام، نشان از فضولی من است.
هوش مصنوعی: هزار امید برای رسیدن به خیر و برکت حضور تو دارم، اما چه بسا افراد کوچک و کمارزش زحمت میکشند تا از این موضوع بهرهبرداری کنند.
هوش مصنوعی: مانند سیلی که از چشمه ای جدا میشود، حتی اگر جدایی تو او را به شدت آشفته کند، باز هم مجبور به حرکت و پیشرفت است.
هوش مصنوعی: امیدوارم که همچون خاک، تسکینی پیدا کند و با صد امید، خود را به درگاه دوست بیفکند.
هوش مصنوعی: امید دارم که به برکت لطف خداوند، قدرت او باعث شود که سبزهها در باغستان گسترده و زیبا شوند.
هوش مصنوعی: این جمله به بیان این نکته میپردازد که به جوانههای موفقیت و خوشبختی، ثبات و استحکامی داده میشود که دیگر هیچ بلایی مانند خزان نتواند آن را از بین ببرد یا آسیب بزند. در واقع، این ثبات به گونهای است که باعث میشود ثمرات و دستاوردهای مثبت از بین نروند و همواره باقی بمانند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
فریب زلف تو با عاشقان چه شعبده ساخت؟
که هر که جان و دلی داشت در میان انداخت
دلم، که در سر زلف تو شد، توان گه گه
[...]
شبت ز بهر چه بر روز سایبان انداخت
که روز من به شب تیره در گمان انداخت
که داد جز رخ و زلفت نشان روز و شبی
که آن براین شکن و این گره بر آن انداخت
دو زلف پر گرهت گر نگه کنی دو شبند
[...]
چو عکس روی تو پرتو بر آسمان انداخت
زمانه را به دو خورشید در گمان انداخت
جهان ز زحمت تاریکی شب ایمن شد
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
فزود رونق بستان عارضت کامسال
[...]
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت
بلای غمزه نامهربان خونخوارت
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم
[...]
چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟
که برنشانه دلهای عاشقان انداخت
شمایل قند رعنا و طبع موزونت
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت
کمال حسن تو جایی رسید در عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.