گنجور

 
فضولی

یا من علت بتربته رتبه النجف

تو در شاهواری و خاک نجف صدف

بدرالدجا تویی ز طلوع و غروب تو

بطحا گرفته نور نجف یافته شرف

گر دید بهر خاطرت از دیده آفتاب

وز صدق گشته تیر دعای ترا هدف

قندیل نیست گرد حریم تو بهر طوف

دلهای روشن است بهر سو کشیده صف

ز ادراک سفله رموز تو هست دور

در از کجا و رتبه غواصی کشف

گر آب کوثرست و گر سبزه بهشت

آمد طفیل دلدلت این آب و آن علف

از نوبهار شفقت و نیران قهر تست

جنت به آب و تاب جهنم به تاب و تف

بهر بهار نصرت از آن به شکوفه نیست

کآرد گه عزا ید من دلدل تو کف

گر مه بدرگه تو نهد رو چو آفتاب

خاک درت ز چهره او می برد کلف

آدم ز نسل خویش ترا اختیار کرد

معلوم شد ز مهر پدر نطفه خلف

کی می رسد بمعرفت سر ذات تو

هر کس که نیست عارف مضمون من عرف

خواهم رسم بطوف تو روزی هزار بار

هر بار ازان چو بار گنه می شود اخف

مغزم در استخوان بهوایت سرشته است

در سینه ام دلست بیاد تو پرشعف

حاشا که این هوا رود از استخوان برون

حاشا که این شعف شود از سینه برطرف

گر بند بند من چو نی از هم جدا کنند

ور پوستم ز سینه شکافند همچو دف

از تاب آفتاب حوادث مرا چه غم

چون داردم لوای ولای تو در کنف

هر گه که یافت ره سوی من بیم معصیت

آمدند از منهی عفوت که لاتخف

شکر خدا که نقد حیات من از نخست

صرف ره تو شد بزخارف نشد تلف

چون دیگران نیم که کشم روز واپسین

بی فائده تأسف تقصیر ما سلف

از من سوای شکر نخواهد شنید کس

روزی که خیزد از همه فریاد وا اسف

از آب چشم و چاک گریبان چه فائده

تا دامن رضای تو نارد کسی بکف

دریا دلا چو نظم فضولیست نذر تو

امید کز تو قدر گهر گیرد این خزف

تا روح راست رفق بدن کیف ما اتفق

تا شام راست خلف سحر کیف ما اختلف

شام و سحر مداومت جسم و روح من

بادا همین مجاورت روضه نجف

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر معزی

روزی همی گذشتم جُزوی غزل به کف

دیدم یکی غزالِ خرامان میان صف

با همرهان خویش به نخّاس خانه رفت

نخاس باز کرد یکایک در غُرَف

شاعر میان شارع و طرفه به غرفه بر

[...]

ادیب صابر

ای اوج چرخ قصر معالیت را شرف

اسلام و دین گرفته به تو نصرت و شرف

بر خاتم شرف نسب پاک تو نگین

واندر جهان ز خاتم پیغمبران خلف

نام تو نعت صورت و فعل تو آمدست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ادیب صابر
اثیر اخسیکتی

کرد از جهان رحیل جهانی همه شرف

ای مملکت علی الله و ای فلک لاسلف

چون اسب رقعه دو سپهر پیاده رو

فرزین ملک را بر بود از میان صف

اختر فشان ز دیده سحابی بمن رسید

[...]

عراقی

افکند بحر عشق صدف چون به هر طرف

گوهرشناس بهر گهر نشکند صدف

حسین خوارزمی

ای ناوک بلای ترا سینه ها هدف

در یتیم عشق ترا جان ما صدف

در راه اشتیاق تو ای کعبه مراد

هر دم هزار قافله دل شده تلف

عالم پر از تجلی حسن و تو وانگهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه