کف بر کف جانانه و لب بر لب جام است
در دور سپهر آن چه دلم خواست به کام است
آنجا که بناگوش تو شامم همه صبح است
و آنجا که سر زلف تو صبحم همه شام است
من سجده کنم بر تو اگر عین گناه است
من باده خورم با تو اگر ماه صیام است
تو حور و چمن جنت و ساغر لب کوثر
تا شیخ نگوید که می ناب حرام است
در دور سیه چشم تو مردم همه مستند
دوری به ازین چشمی اگر دیده کدام است
افسوس که در خلوت خاصت نشسته
وز هر طرفی بر سر من شورش عام است
سودای لبت سوخت دل خام طمع را
تا خلق نگویند که سودای تو خام است
حسرت برم از مرغ اسیری که ز تقدیر
خال و خط مشکین تواش دانه و دام است
جان بر لبم آمد پی نظاره فروغی
آن ماه اگر جلوه کند، کار تمام است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و آرزوهای عمیق شاعر است. او از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید و تصویرسازیهایی زیبا از عشق و شگفتیهای آن ارائه میدهد. شاعر در تضادهای بین شب و روز، حلال و حرام، مستی و پرهیز، احساسات خود را توصیف میکند و نشان میدهد که در دنیای عشق، همه چیز تحت تاثیر معشوق قرار میگیرد. شعر به نوعی حسرت و شوق را نیز به تصویر میکشد، به طوری که شاعر از دوری معشوق و آرزوهای غیرقابل دسترسی خود صحبت میکند. در نهایت، او اعتراف میکند که عشقش به معشوق به قدری عمیق است که حتی گناه و عواقب آن نیز برایش مهم نیست.
هوش مصنوعی: دست بر دست محبوبم گذاشتهام و لبهایمان بر لب جام قرار دارد. در این دایره گردش زمان، هر چه خواستهام، به کام من آمده است.
هوش مصنوعی: در جایی که گوشهای تو قرار دارد، همیشه صبح است و در جایی که موهای تو به زمین میرسد، همیشه شب است.
هوش مصنوعی: اگر سجده کردن برای تو گناه است، من با تو شراب مینوشم حتی اگر در ماه روزهداری باشد.
هوش مصنوعی: تو به زیبایی حوریان و چمنهای بهشت و شراب شکرین کوثر میمانی، تا اینکه شیخ به تو نگویند که این شراب پاک حرام است.
هوش مصنوعی: در اطراف چشمان سیاه تو، همه مردم تحت تأثیر جاذبه تو هستند و مست عشق تو شدهاند. اما دوری از تو بهتر از آن است که به چشمی دیگر نگریسته شود و عشق تو را فراموش کند.
هوش مصنوعی: متأسفانه در حالی که من در کنار تو هستم و به تفکرات خصوصیات گوش میدهم، از هر سو نگرانی و آشفتگی بر من حاکم است.
هوش مصنوعی: عشق و اشتیاق به لبهای تو باعث شد که دل بیخبر از حقیقت، احساس طمع و آرزو کند. تا مردم فکر نکنند که عشق من به تو بیپایه و ناپخته است.
هوش مصنوعی: ناراحتی میکنم از پرندهای که در قید و بند است و سرنوشتش در دستان توست؛ او را با زیباییهای تو فریب دادهاند و در دام انداختهاند.
هوش مصنوعی: جانم به لب رسیده است، زیرا اگر آن ماه زیبا خود را نشان بدهد، همه چیز تمام خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است
هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
ما را غمت ای ماه پریچهره تمام است
برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم
[...]
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
صیدی که دل خلق جهان بود به دامش
المنت لله که امروز به دام است
چون طالع آن نیست که بوسم لب لعلت
[...]
رویت که ازو عالم خوبی بنظام است
چشم بد از و دور یکی ماه تمام است
نی نی غلطم مه که و خورشید چه باشد
خورشید کنیز است ترا ماه غلام است
یک بنده روی رخت غره صبح است
[...]
ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
در مذهب ما مذهب ناموس حرام است
گو خلق بدانید که پیوسته فلان را
رخ بر رخ جانانه و لب بر لب جام است
سجاده نشین عارف و دانا نه که عامی است
[...]
چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
گوش من و بانگ نی و دست من و جام است
گر اختر مقصود به ما خوش نبرآید
ما را رخ زیبای تو ماه تمام است
رخسار تو را لالهٔ دلسوخته هندوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.