گنجور

 
فروغی بسطامی
 

جمعی که مرهم جگر خستهٔ منند

از جعد عنبرین همه عنبر به دامنند

از تیر غمزه رخنه به جانم فکنده‌اند

خیلی که از دو زلف خداوند جوشنند

من دشمنم به خیل نکویان که این گروه

با دشمنان موافق و با دوست دشمنند

تعیین دل مکن بر خوبان سنگ دل

زیرا که در شکستن دلها معینند

گر بشکنند شیشهٔ دل را غریب نیست

سیمین بران که سخت‌تر از کوه آهنند

آنان که برده ساقی سرمست هوششان

از دستبرد فتنهٔ ایام ایمنند

بی پرده گشت راز من ای ماه خرگهی

شد وقت آن که پرده ز رویت برافکنند

دل بستگان زلف تو آسوده از نجات

افتادگان دام تو فارغ ز گلشنند

با آن که هیچ ناله به گوشت نمی‌رسد

شهری ز دست عشق تو سرگرم شیونند

خلقی کنند منع فروغی به راه عشق

کاسوده دل ز غمزهٔ آن چشم رهزنند

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

چالیست در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۲ نوشته:

دل بستگان زلف تو آسوده از نجات
افتادگان دام تو فارغ ز گلشنند

تک‌تک بیت‌هاش شاهکارند... شاهکار

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.