گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۰

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نرخ یک بوسه گر آن لعل به صدجان می‌کرد

مشتری فکر خریداری‌اش آسان می‌کرد

تلخ کام از لب شیرین بتی جان دادم

که به یک خنده جهان را شکرستان می‌کرد

همه جعمیت عشاق پریشان می‌شد

چون صبا شرحی از آن زلف پریشان می‌کرد

کوی دل ها همه از شوق به سر می‌غلطید

چون خم طره او دست به چوگان می‌کرد

گر زلیخا رخ زیبای تو می‌دید به خواب

یوسفش را همهٔ عمر به زندان می‌کرد

خضر اگر لعل روان بخش تو را می‌بوسید

خاک حسرت به سر چشمهٔ حیوان می‌کرد

شب که از خط تو یک نکته بیان می‌کردم

تا سحر مشک ختا باد به دامان می‌کرد

با خیال خط و خال تو دل مشتاقان

مشک در دامن و عنبر به گریبان می‌کرد

کرد با جان فروغی رخ تابندهٔ دوست

با کتان آن چه فروغ مه تابان می‌کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سید محسن نوشته:

همه جمعیت عشاق پریشان…..—
با جهان آنچه قروغ مه تابان میکرد—–درست است

👆☹

کتابخانهٔ گنجور