گنجور

شمارهٔ ۵۳

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

سال‏ها دل طلب وصل تو از ما می‏کرد

به دعا دست برآورده خدایا می‏کرد

گر که بودم بر او یافتمی راه سخن

تا کی اسرار نهان جمله هویدا می‏کرد

هاتفی گفت اگر قابل آن می‏بودی

حق تعالی به تو این دولت اعطا می‏کرد

مشکل خود به احادیث نبی کردم عرض

که به آن گفته خدا هر گرهی وا می‏کرد

دیدم آن‏جا ز علوم نبوی شهری بود

بر درش بود امامی که سلونا می‏کرد

داخل شهر شدم زان در و بحری دیدم

که ملک غوص در آن بحر تمنا می‏کرد

از دُر و گوهر آن بحر گرفتم مشتی

دل چو دید آن به فغان آمد و زِدنا می‏کرد

تشنه‏تر شد دل و جان در طلب شاه زمان

تا به حدی که چو فیض این همه غوغا می‏کرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.