گنجور

شمارهٔ ۴۴

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

نه هر که روی نبی دید سروری داند

نه هر که آینه سازد، سکندری داند

کسی که اکثر عمرش به بت‏پرستی رفت

چسان هدایت دین پیمبری داند؟

کسی که در ره دین کج نهد قدم ز اول

زره برون رود آخر چه رهبری داند

هزار در که هر یک هزار بگشاید

ز علم تا نبود چون کسی سری داند

به جز خدای نداند امام عالم کیست

که قدر گوهر یک دانه گوهری داند

نجات خلق ز غرقاب جهل کار علی است

در این محیط نه هر کس شناوری داند

مقام راهبری گر به حق بود نیکوست

وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

جهان و کار جهان گرچه در هم است ای فیض

ولی مدبّر کل دادگستری داند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام