گنجور

شمارهٔ ۲۷

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

سئوال طلعت از آن حضرت ارچه بی‏ادبی است

زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

نهفته حق رخ و باطل به عشوه جلوه‏کنان

بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی است

ز شوق نور حضورش بسوخت دل آری

چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است

به نیم جو نخرم طاق قیصر و کسری

مرا که درگهش ایوان و سایه‏اش طلبی است

علاج درد دل ما شراب وصل شماست

نه در صراحی و چینی و شیشه و حلبی است

ز فیض مهر تو دل را امیدواری‏ها

به گریه سحری و نیاز نیم‏شبی است

مپرس سرّ نهان بودن امام ای فیض

که کارهای خدا را سئوال بی‏ادبی است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام