گنجور

شمارهٔ ۱۴۱

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

سحر با باد می‏گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‏رو که با دلدار پیوندی‏

قلم را آن زمان نبود که سرّ عشق گوید باز

ورای حدّ تقریر است شرح آرزومندی

اماما کن نظر بر ما نظر می‏کن به مشتاقان

چرا یکبارگی ما را ز چشم خویش افکندی

اگرچه فیض نور تو به عالم می‏رسد از غیب

چه از مهر جهان افروز نهان در ابر اسفندی

ولی بی ابر می‏خواهیم خورشید جمالت را

که کم نور است چشم ما، بینش نیست خرسندی

میان گفته‏های فیض و نظم حافظ شیراز

نگنجد نسبت دیگر مگر امی و فرزندی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور