گنجور

قصیدهٔ ۱ - آفرینش ارواح ائمه هدى و قصه حضرت آدم و حوا

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » قصاید
 

ارواح در ازل به سراپرده بقا

بودند متحد همه بر ذروه علا

این‏جان ما که هست در این خاکدان غریب

آسوده بود در حرم پاک کبریا

آزاده بود از پس و پیش زمان و وقت

فارغ ز احتجاب حضور مکان و جا

از تن اثر نبود در اطوار آب و گل

از دل خبر نه از اثر آتش و هوا

بودیم غرق نور مجرد ز قید تن

بودیم در حضور منزه ز اختفا

از باده ظهور لقای حبیب مست

فارغ ز خویش و محو در اطوار کبریا

مدهوش حسن ساقی خمخانه الست

بیهوش نشأه می بی‏ساغر بلی‏

اول کسی که جلوه نمود از حجاب غیب

بگشود بر رخش در ایجاد را خدا

قفل از در خزانه به نامش گشوده شد

گردید جلوه‏گر ز سراپرده خفا

نور محمد و علی و اهلبیت بود

در کار آفرینش از ایشان شد ابتدا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی