گنجور

 
ابوالقاسم فردوسی
 

بخش ۱: چو ضحاک شد بر جهان شهریار

بخش ۲: چنان بد که هر شب دو مرد جوان

بخش ۳: چو از روزگارش چهل سال ماند

بخش ۴: برآمد برین روزگار دراز

بخش ۵: نشد سیر ضحاک از آن جست جوی

بخش ۶: چو بگذشت ازان بر فریدون دو هشت

بخش ۷: چنان بد که ضحاک را روز و شب

بخش ۸: فریدون به خورشید بر برد سر

بخش ۹: چو آمد به نزدیک اروندرود

بخش ۱۰: طلسمی که ضحاک سازیده بود

بخش ۱۱: چوکشور ز ضحاک بودی تهی

بخش ۱۲: جهاندار ضحاک ازان گفت‌گوی